30 (last chapter)

10.3K 984 804
                                    

لویی و هری سفر میکردن، خیلی زیاد ! اونا تمام وقتشون رو صرف گشت و گذار توی دنیا کرده بودن و هر دوشون تازه داشتن متوجه می شدن که زندگی کردن چجوریه

البته بود وقتایی که چند نفری اونارو باهم می دیدن و میشناختنشون و بعضا ازشون عکس هم می گرفتن ولی لویی و هری ازشون میخواستن که عکس رو پاک کنن یا به کسی چیزی نگن گرچه زیاد این حرکت جواب نمیداد ولی کاریش هم نمیتونستن بکنن

کم و بیش شایعه هایی درموردشون بود ولی خب اونا توی دیده نشدن و قایم شدن ماهر بودن. در حقیقت نمیخواستن فعلا چیزی رو اعلام کنن، اونا فقط میخواستن اوقاتشون رو باهم بگذرونن بدون اینکه لنز دوربینا روشون باشه یا ۲۴ ساعته درموردشون صحبت شه

لویی و هری بالاخره همدیگر رو به عنوان "دوست پسر" هم به خانواده هاشون معرفی کردن و لازم نیست بگم که کسی زیاد تعجب نکرد، اونا دستشون خیلی وقت پیش ها پیش خانواده هاشون رو شده بود!

و این نایل بود که از روز اولی که پسرا شروع به سفر رفتن کردن سرشون غر زد که "شما قرار بود یه مهمونی بگیرین ولی هر روز کونتون یه گوشه ی دنیاست" و بالاخره نق نق های نایل جواب داد و لویی و هری یه مهمونی دوستانه گرفتن که اونجا خانواده ها و دوستاشون شون رو باهم آشنا کردن و حالا همه باهم تبدیل به یه خانواده ی بزرگ شده بودن

صحبت از خانواده شد، مارش حالا خیلی بزرگ شده بود و اگه نمیدونین باید بگم مارش همون توله سگ کوچیک برفکیه. مارش اسمی بود که لویی براش انتخاب کرد و وقتی که هری بهش گفت "این اسم غیر معمولیه چرا اینو انتخاب کردی؟" لویی هردفعه جواب میداد "مارش مخفف مارشملو عه اسمشو گذاشتم مارشملو چون اون هم سفیده هم نرمه و هم تو برام مارشملو زیاد میخری و اصلا سگ خودمه دوست دارم مارش صداش کنم" و خب هری کیه که بخواد دیگه حرف رو حرف لویی بیاره

ولی خب هری با انتخاب اون نژاد سگ بدجنسی بزرگی در حق لویی کرده بود

اون از عمد نژاد "ساموید" گرفت چون میدونست این سگا خیلی خیلی بزرگ میشن و شما قطعا میتونین حدس بزنین که توی قلب هری چه فعل و انفعالاتی رخ میده وقتی میبینه لویی یه سگ پشمالوی هم قد خودش رو بغل کرده و روی کاناپه خوابش برده یا وقتایی که مارش با ذوق سمت لویی میدوعه و لویی رو زمین میزنه و باعث میشه صدای غرغرای لویی همراه خنده های شیرینش همه جا پخش شه

هری واقعا حس میکنه خوشبخت ترین مرد دنیاست چون یه موجود شیرین رو روز و شب کنارش داره

میتونه بغلش کنه و نوازشش کنه وقتی خوابه و میتونه باعث خندیدنش بشه

و هری بود که اون نیمه ی خیلی رومانتیک لویی رو کشف کرده بود

اینکه لویی چطور وقتی توی کشور جدیدی می رفتن یهو غیبش میزد و بعد با یه هدیه که مخصوص اون کشوره پیش هری برمیگشت

friends with benefits (L.S)Where stories live. Discover now