15

7.7K 857 865
                                    

تصمیم گرفتم یکم دیگه طولانیش کنم دوباره بخونینش :|✋

...



"مامان اینجا خیلی خوبه ببینیش عاشقش میشی یه روز حتما باید بیاین اینجا"

هری با ذوق روی بالکن خیلی بزرگ خونش راه میرفت و مو به مو جزییات سفرشون رو برای آنه تعریف میکرد

"خیلی دوست داشتی بیام اول منو میبردی نه رفیقات"

آنه به شوخی پسرشو اذیت کرد

"اول با دوستام اومدم ببینم اگه جای مناسبیه بعد با خانواده بیام"

هری کم نمیاره

"اوه اره تو که راست میگی"

"اره خب من..."

حرف هری با فریادای نایل از داخل خونه قطع شد

"بیااااین چیز میز خریدم بخوریمممم"

هری تک خنده ای کرد و ادامه داد

"آنه من باید برم صدام میکنن"

"باشه باشه فقط واسه جم عکس بفرست هی داره غرغر میکنه"

"باشه میفرستم فعلا"

با لبخند گوشی رو قطع کرد و از بالکن اومد بیرون و به طبقه ی پایین جایی که پسرا توی آشپزخونه جمع شده بودن رفت
نایل و لیام رفته بودن بیرون یکم خرید و هری نمیدونه لویی تا الان کجا بود! شاید خواب بود ولی به نظر یکم عصبی میاد

"اینا خوراکیای محلی و بومین گرفتم ببینم چین"

نایل توضیح میداد و یکی یکی خوردنی هارو از بسته بندی ها درمیاورد و میداد دست یکیشون
هری جلوتر رفت و نایل یه لیوان بهش داد که شبیه یه نوع شیک بود

"این چیه نایل؟"

یکم تکونش داد و به نایل نگاه کرد

"یه نوع شیکه دیگه! اسمشو گفتا...حالا مهم نیست اسمش چیه فقط گفت از یه میوه ی بومی درستش کردن امتحانش کن فکر نکنم بد باشه"

نایل هری رو تشویق کرد و با تموم شدن جمله اش دستشو پشت گردنش کشید

هری یه نگاه مشکوک به شیک و یه نگاه مشکوک به نایل کرد و با تردید نی رو سمت دهنش برد

اون از اینکه چیزای ناشناخته بخوره بدش میاد ولی از طرفی هم اعتقاد داره که چیزای جدید رو باید امتحان کرد

نفس عمیقی کشید و یهو یه هورت گنده کشید ولی بلافاصله پشیمون شد

صورتش توی هم جمع شد و ابروهاش یه چیزی بین اخم و گریه بودن

اون مایع بدمزه هنوز توی دهنش بود و هری با قیافه ی جمع شده و لبای به بیرون خم شده به زور قورتش داد و با چشماش دنبال لویی میگشت

اون نمیدونه چرا دنبال لویی میگرده فقط میدونه که این یه چیز بدمزه اس دنبال لویی بگرد و اینو بهش بده اون میدونه چیکارش کنه

friends with benefits (L.S)Where stories live. Discover now