23

7K 817 574
                                    

نه لیام راضی بود که لویی و هری از بیمارستان مرخص شن و نه دکترای بیمارستان اجازه میدادن! ولی خب از اونجایی که با دوتا آدم کله شق و سرتق طرف بودن نمیتونستن مانعشون بشن و بالاخره بعد از کلی توصیه و خریدن دارو هاشون راهی خونه شدن

لویی و هری صندلی عقب نشسته بودن
سر لویی روی شونه ی هری بود و هری سرشو به سر لویی تکیه داده بود و هراز چندگاهی بوسه های ریزی روی موهاش میذاشت

دستاشون به هم پیچ خورده بودن و میخواستن تا جایی که ممکنه به هم نزدیک باشن، یه جورایی حس میکردن اگه یک سانت فاصله بینشون باشه ممکنه یه اتفاقی برای یکیشون بیوفته و نمیخواستن این حس امنیتی که با درکنار هم بودن دارنو از دست بدن

توی ماشین سکوت بود و همه چیز تقریبا عادی بود ولی این وسط نایل که جلو نشسته بود روی صندلیش چرخیده بود و چونه اش رو به پشتی صندلی تکیه داده بود و از اول راه با یه لبخند مسخره به لویی و هری نگاه میکرد! باید بگم اون یه لحظه هم دست از نگاه کردن برنمیداشت و حتی لبخندش عمیق تر میشد

و البته لویی و هری هم کم نمیاوردن! اولش معذب بودن جوری که هری لبشو از داخل میجوید و سعی میکرد به نایل نگاه نکنه و لویی که الکی موهاشو درست میکرد، ولی بعدش هر دوشون باهم شروع کردن به زل زدن به نایل تا ببینن کی روش کم میشه! یه جورایی انگار داشتن مسابقه میدادن و معلومه که نایل حاضر نیست چشمشو از این صحنه برداره! اون مدتها منتظر چنین روزی بود و به هیچ عنوان حتی یک ثانیه اش هم تلف نمیکنه و میخواد تا جایی که ممکنه ازش لذت ببره

"تو نمیخوای بس کنی؟"

لویی که دیگه کلافه شده بود تشر زد و چشم غره رفت

"اصلا"

نایل با لبخند احمقانه ای که پررنگ تر شده بود با پررویی جواب داد که باعث شد لویی ناله کنه و صورتشو تو شونه ی هری فرو ببره و هری نمیتونه بگه که نمیتونه واسه این لویی نمیره! جوری که خجالت میکشه ولی با عصبانیت ظاهریش میخواد خجالت کشیدنشو پنهان کنه

هری رو به نایل با خنده سرشو به نشانه ی تاسف تکون داد و حلقه ی دستشو دور لویی تنگ تر کرد

نگاهشو از لویی گرفت و متوجه شد که لیامم داره از تو آینه به اونا نگاه میکنه و از حالت چشماش میشد فهمید اونم داره لبخند میزنه

"اوه لیام توام ؟؟؟ میشه حواست به رانندگیت باشه؟؟"

اینبار هری به لیام پرید و باعث شد لیام بلند بخنده

"آخه خیلی کیوتین مثه کوالا به هم چسبیدین و اینکه جناب استایلز رسیدیم خونه"

لیام جمله ی آخرشو آهنگین گفت و با ریموت در حیاط خونه رو باز کرد

"هی نمیخواد ماشینو بیاری تو ما خودمون میریم تو نایلو برسون خونه"

هری گفت و دستشو به دستگیره ی در گرفت تا باز کنه ولی با حرف لیام متوقف شد

friends with benefits (L.S)Where stories live. Discover now