22

6.8K 806 379
                                    

They did amazing im so proud ! PROTECT THEIR FRIENDSHIP AT ALL COSTS !!
.
.
.
.

چند دقیقه ای گذشته بود و لویی همونطور که توی بغل هری جمع شده بود و نفسای آروم و منظم میکشید به خواب عمیقی رفته بود، چیزی که مدت ها بود بهش احتیاج داشت

هری بعد از اینکه مطمئن شد لویی بیدار نمیشه آروم اونو از بغلش بیرون آورد و از تخت پایین اومد
به نرمی پیشونی لویی رو بوسید و پتوی نازک بیمارستان رو روش مرتب کرد و به سمت در اتاق رفت

دستگیره ی درو کشیده بود که احساس کرد حالش داره به هم میخوره
ذهنش تا الان تمام مدت پیش لویی و درگیر لویی بود و حالا که درگیری فکریش تا قسمتی برطرف شده بود و متوجه خودش بود بدنش داشت نسبت به این چند روز سختگیری واکنش نشون میداد

درو باز کرد و یه قدم به راه روی بیمارستان گذاشت که ناگهان حس کرد زمین زیر پاش از بین رفته، زانوهاش حس ندارن و چشماش جز سیاهی چیزی رو نمیبینه

همونجای توی راه رو به زمین افتاد و باعث شد نایل و لیام به سرعت به طرفش برن
لیام اونو به دیوار تکیه داد و نایل با صدای بلند یه پرستار خواست

"چت شد هری؟؟!! گفتم یه بلایی سر خودت میاری"

لیام پشت سر هم و با نگرانی میگفت ولی هری تقریبا متوجه حرفاش نمیشد و کم کم حس کرد یه چیزی از معده اش داره به سمت گلوش میاد
فشاره به شکم و قفسه ی سینه اش اومد و مایع تلخ و بی رنگی رو بالا آورد

"هولی شت هری!!! الان خوب میشی"

لیام هرلحظه ترسش بیشتر میشد و سعی میکرد با ماساژ دادت شونه ی هری آرومش کنه
هری چشماشو بسته بود و به دیوار تکیه داده بود

"لیام کمک کن بذاریمش رو ویلچر"

نایل همونطور که یکی از بازو های هری رو میگرفت گفت و به ویلچری که پرستار اورده بود اشاره کرد

"چش شده؟"

نایل و پرستار همچنان که با سرعت به طرف یکی از اتاقا میرفتن تقریبا همزمان پرسیدن

"چند روزه غذای درست نخورده همش الکل مصرف میکرده خدای من داشت خودشو به کشتن میداد پسره ی احمق"

لیام نفس نفس زنان توضیح داد و پرستار همراه هری رفت توی اتاق و چندتا پرستار و دکتر دیگه هم بهش اضافه شدن و قبل از اینکه پرده رو بکشه به لیام و نایل اطمینان داد که چیزی نیست و هری حالش خوب میشه

لیام دوتا دستشو روی صورتش کشید و هوف کنان روی یکی از صندلیای بیمارستان نشست و با چهره ی خسته به رو‌به‌روش خیره شد

نایل هم بدنشو با خستگی کنار لیام انداخت

"لعنت بهت لویی"

نایل همونطور که مثل لیام به جلوش خیره بود اروم زمزمه کرد

"باید با این دوتا آدم پنچر ما چیکار کنیم"

friends with benefits (L.S)Where stories live. Discover now