جیمین اهی کشید.

"حس میکنم داره ازم دوری میکنه"

"اینطور نیست عزیزم، احتمالا فقط خجالت میکشه."

جیمین خیلی راجبش مطمئن نبود

"شاید بخاطر اینکه پسر دایی جونگکوک هستی ازت ترسیده؟!"

"چرا ؟چرا باید از این بترسه؟؟"

گیج شده بود.

"جونگکوک ترسناک هست ولی بچه بدی نیست."

"منظورم این نبود که بچه بدیه، عجبا اون دوست صمیمی منه، منظورم اینه اون پسر عمه اته و این خودش ترسناکه، یادت نمیاد چطور سوکجین هیونگ میترسید باهات صحبت کنه؟شاید تهیونگ هم همینطور باشه."

"اممم"

جیمین هنوز مطمئن نبود.

"شاید وقتی برگشتیم دانشگاه باهاش حرف بزنم و بفهمم."

"سلام بچه ها"

سوکجین ،امگا زیبای دانشگاه.

"شما اون ویدیو رو دیدید؟ برا یه لحظه رو حالت کشتار رفتم!"

همون ویدیویی که جیمین و یونگی قبلتر ریپورتش کردن رو نشون داد.

"پسر بیچاره، امیدوارم حالش خوب باشه."

نامجون جفت جین از پشت سرش گفت درحالی که داشت چنتا لیوان با نوشیدنی های خوشبو رو‌ میاورد.

جین چشماشو چرخوند و گفت

"جون ، البته که حالش خوب نیست، حداقل من اگه جاش بودم خوب نبودم، احتمالا از همه ما متنفره، اگر من اینقدر عصبانیم نمیتونم عصبانیت اون رو تصور کنم."

جیمین سر تکون داد

"هیونگ بیا بریم پیشش، باید بدونه که تنها نیست."

قبل از اینکه جین جواب بده یه جونگکوک خیلی شل و ول از راه رسید.

"منو ببر خونه"

رو به جین گفت

"از امگاهایی که همه جا دنبالمن خسته شدم"

به گروهی از دخترای خوشگل با لباسای کوتاه و آرایش کیوت اشاره کرد.

"پس مینا چی؟"

جیمین پرسید

"منتظرت نبود؟"

"گوش کن،فردا باید به مامان با چرت و پرت های کریسمس کمک کنم، مینا زیادی کنه شده، اون دخترا دارن کلافه ام میکنن و من دیگه دلم نمیخواد اینجا باشم"

جونگکوک عصبی بود، متنفر بود از اینکه مردم نه رو به عنوان جواب نمیتونن قبول کنن.

"درسته خاله سولهیون میکشتت اگه شب کریسمس زیاد از حد بخوابی."

ریز خندید

" هیونگ میشه منم ببری؟ به هر حال یه تو خونه ایم."

جیمین منتظر جواب نموند و شروع به جمع کردن وسایلش کرد.

"نمیتونم صبر کنم تا بالاخره باهات جفت بشم."

یونگی با اشتیاق جیمین رو بوسید

"اون موقع لازم نیست خداحافظی کنیم."

جیمین ریز خندید و بوسه های کوچیکی رو کل صورتش گذاشت

"عاشقتم میو میو کوچولو"

"خب خب حالا عجله کن تا بالا نیاوردم"

جونگکوک حوصله عاشقانه های پسر داییش رو نداشت.

یونگی ماشین گرفت و خونه رفت.

و چهار نفر باقی مونده با ماشین جونگکوک راه افتادن.


قسمت جدید اینجاست🔥
بوس بوسیش کنید تا براتون بیشتر بذارم👀😎

GOLDEN STRING ~ KOOKVWhere stories live. Discover now