Part 1

11.3K 750 346
                                        

دو دنیای کاملا متفاوت زیر آسمون سئول وجود داشت.

یکی‌شون بوی باروت، خون، سیگارهای گرون قیمت و سکوتی که فقط بعد از داد و فریاد به وجود میومد، می‌داد.

اون دنیای جئون جونگکوک بود.

دنیای سایه‌هایی که قدرت توش چرم ایتالیایی می‌پوشید و وفاداری فقط  یه افسانه‌ی تزئینی بود. اون مثل یه روح تو قسمت پنهانی شهر قدم می‌زد، برای واقعی بودن زیادی خطرناک بود و برای نادیده گرفتن زیادی واقعی. کت و شلوار شیکی همیشه هیکل عضلانیش رو دربرمی‌گرفت، تتوهای روی بدنش که تا گلو ادامه داشتن، مثل یه راز بودن. حضورش مثل یه اسلحه‌ی پر و تپنده بود.

اون همه چیز رو با چشم‌هایی به سردی زمستون و سکوتی که باعث عرق کردن مردم می‌شد، تحت اختیار داشت.

اون طرف شهر-انگار که یه دنیای دیگه بود، گوشه‌ای از سئول بود که بوی شیرینی، خیابون‌های بارونی و اب‌نبات‌های تمشکی می‌داد.

اون دنیای کیم تهیونگ بود.

تو یه کوچه باریک و پشت یه دروازه‌ی آهنی کج که اسم Bloom & Brew با رنگ طلایی، به چشم میومد‌. داخلش، چراغ‌های کوچیک مثل ستاره‌های خجالتی چشمک می‌زدن و صندلی‌های مختلف وزن شاعرها و ادم‌های تنها و امیدوار رو به دوش می‌کشیدن. آهنگ جاز مثل عسل از تو اسپیکر پخش می‌شد، هر لاته با یه قلب کوچیک فومی روش و توصیه‌های احساسی‌ای که هیچکس درخواست نکرده بود، به دست می‌رسید.

اونجا فنجون‌ها اسم و شخصیت داشتن و مافین‌ها برچسب هشدار‌. مثلا (به بلوبری اعتماد نکنید. اون خیلی دراماتیکه.)

دو دنیا. یکی تشکیل شده از خون و یکی هم بابل تی.

جئون جونگکوک، ۲۷ ساله، رئیس مافیا. پشت یه میز بلند نشسته بود و یه لیوان ویسکی بین دو انگشت تتو شده‌اش بود. اتاق کم نور بود و پر بود از بوی سیگار و تنش. نقشه‌‌ها روی میز پخش و پلا بودن و x های قرمز روشون به لطف نشونه گیری خوب هوسوک و نبوغ یونگی تو هک، دیگه وجود خارجی نداشتن.

"معامله‌مون با روس‌ها تمیز نیست،" نامجون زیر لب گفت و استین‌هاش رو بالا زد. "یه چیزی اشتباهه."

یونگی در حالی که رو مبل لم داده بود، لپ‌تاپ رو پاش بود و زیپ هودیش نصفه بسته شده بود و آدامس می‌جوید، به ارومی گفت:"مگه کی همه چیز تمیز بوده؟"

سوکجین از پشت مینی بار همونطور که مثل ودکا برای خودش چای بابونه می‌ریخت گفت:"پسرا، مجبورم نکنید به همه‌تون ارام‌بخش تزریق کنم تا بتونم صدای فکر کردن خودم رو بشنوم."

جونگکوک ساکت موند. تماشا کرد. تو ذهنش با خودش حساب کتاب کرد.

همیشه همین کار رو می‌کرد.

His To Ruin | KookVHikayelerin yaşadığı yer. Şimdi keşfedin