-Chapter 11-

9.2K 1.5K 472
                                    

قسمت فیکو رد نکنید :')))

تهیونگ همونطور که حواسش بود تا همه‌چیز سرجای خودش باشه، به حرف‌های جه‌هیون که کنارش ایستاده بود گوش میداد و یادش میموند که لبخند بزنه

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

تهیونگ همونطور که حواسش بود تا همه‌چیز سرجای خودش باشه، به حرف‌های جه‌هیون که کنارش ایستاده بود گوش میداد و یادش میموند که لبخند بزنه.
بعد از اینکه یک دور همه‌چیز رو چک کرد، گلس دوم شامپاینش رو از روی میز برداشت و دستش رو دور کمر جه‌هیون انداخت.

- بازم میگم، تولدت مبارک پرنسس.

جه‌هیون خنده‌ی آرومی کرد و با بلند کردن گردنش، بوسه‌ی نرمی روی گونه‌ی تهیونگ زد.

- ممنون تهیونگی.

و بعد جفتشون دوباره مشغول خوش آمدگویی به کسایی شدن که به ترتیب به جمعشون اضافه میشدن.
با نزدیک شدن پسر جوونی که تهیونگ مطمئن بود قبلا جایی دیدتش، جه‌هیون دست تهیونگ رو از دور کمرش باز کرد و اون رو بغل کرد و با لبخند جواب تبریک زیادی گرمش رو داد.
پسر جوون با دیدن تهیونگ یکی از ابروهاش رو داد بالا و از جه‌هیون فاصله گرفت:

- تو تهیونگ نیستی؟

تهیونگ که حالا از شکش مطمئن شده بود، بدون اینکه چیزی بگه اخمی کرد و سرش رو تکون داد.

- اوه پسر!! منو یادت نیست؟ لی‌تاک؟ با جیمین دوست بودم...

تهیونگ با توضیحات بیشتر پسر که حالا فهمیده بود اسمش لی‌تاکه، به یاد پسری که قبلا جزو لیست دوست‌های بیشمار جیمین بود افتاد و به خاطر کشفش، اخمش پاک‌شد و جاش رو لبخندی گرفت.

- اوه یادم اومد! خیلی وقت بود ندیده بودمت.

با خنده گفت و لی تاک خواست چیزی بگه که با حرف جه‌هیون متوقف شد.

- شما دوتا همدیگه رو میشناسین؟

لی‌تاک پوزخندی زد و سرش رو تکون داد.

- نمیدونستم دوست پسرت کیم تهیونگ معروفه. قبلا با یه واسطه‌ای دوست بودیم.

جه‌هیون پوست لبش رو گزید و سرش رو به نشونه آهان تکون داد.
چند دقیقه بعد، تهیونگ و یونگی مشغول حرف زدن شدن و کنارشون لی تاک و جیمین مشغول مرور خاطرات گذشته‌اشون بودن و جه‌هیون سمت دیگه‌ی روف مشغول صحبت کردن با جونگکوک بود.
آهنگ ملایمی پخش میشد و بعضی از زوج‌ها وسط فضای خالی مشغول رقصیدن بودن و جه‌هیون بعد اینکه از حرف زدن با جونگکوک که به ندرت جواب سوال‌هاش رو میداد خسته شد، حس کرد دلش میخواد بهشون توی زمین رقص بپیونده ولی به نظرش بی‌ادبی بود که وسط مکالمه ول کنه بره.
جونگکوک که بی قراری جه‌هیون رو حس کرده بود، ترجیح داد خودش مکالمه رو تموم کنه.

-Friend Zone | Vkook-Where stories live. Discover now