War |One Shot|

275 33 1
                                        

──➤ WAR (your Alfa is dead Omega)

│ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ ⟶ Yoonkook
│ ᴄʜᴀᴘᴛᴇʀ ⟶ ¹/₁
│ ɢᴇɴʀᴇ ⟶ Angest , Omegavers
│ ᴛᴏᴘ, ʙᴏᴛᴛᴏᴍ ⟶ yoongi , Kook
│ ʙʏ ⟶ me

نبرد !

• jungkook pov :

تنِ خسته و بی رمقمُ روی مبل رها کردم .دراز کشیدم و زانوهامو بغل کردم .اشک، بی وقفه از گوشه ی چشمم می لغزید. به تیغه ی بینیم می رسید و می چکید .می دونستم الان نُکِ بینیم سرخ شده و چشمام پف کرده و ریز شده ، زشت شده بودم …شده بودم ؟

نه… این فعلِ درستی نبود .من هیچوقت یک امگا زیبا و جذاب نبودم که بتونم بگم زشت شدم! هیچوقت یه پسر خواستنی و امروزی نبودم . حرفای وکیلی که صبح دیده بودمش بدجوری تاثیر خودشو گذاشته بود و اون ته مونده اعتماده به نفسم رو هم نابود کرده بود .

" خب به خودت برس امگا ! کجا میخوای بری با دو تا بچه ؟کاری داری ؟خونه ای داری؟…به دخترات فکر کن . من خودم بچه دارم ، میدونم که روحیه یِ فوق العاده شکننده و آسیب پذیری دارن .می تونم بگم که جدایی نابودشون میکنه "

سرشو کمی جلو اورد ، لحن رُکِش میخ می شد و آخرین ضربه ها رو به پیکره یِ نیمه جونِ غرورم وارد می کرد :

" می خوای به خاطرِ یه امگا بیوه میدونُ خالی کنی ؟این همه سال زندگیو ول کنیُ بری؟ اونم دقیقا همینو می خواد…مطمن باش از خداشه که تو خونتُ ترک کنی و مثل یه کفتار بیاد بالا سرش…میدونم هیچ چیزی سخت تر از خیانت نیست… میدونم دلت شکسته کوک اما… "

نفس عمیقی کشید نگاهی به سقف انداخت و بعد زل زد به چشمام. از ترحمِ توی صداش متنفر بودم:

" کاری از دستت برنمیاد ! "

بهت زده بهش زل زدم. چونم لرزید و پلکم پرید. با صدایی که از شدت گریه شدیدا گرفته بود از برگ برَندَم گفتم :

" من…من اسکرین شات دا…رم ،از همه ی… چتاشون ع…عکس گرفتم ،خوندم که …اینام مدرک … حس…حساب میشه ازشون…شکایت میکنم.بعدشم طلاق میگیرم…دخترامو بزرگ میکنم…می دونم که می تونم "

" ولی نمیتونی کوک ! عکس و اسکرین شات مدرک چندان قابل اتکایی نیست اونایی که تو خوندی بیشتر شبیه یه جوک خنده دار میمونه ، اگه جای من بودی بهتر درک میکردی…میخوای برات ترسیم کنم چی میشه؟ "

از جام بلند شدم. بی حس بودم…کرختی رو تو کل وجودم حس می کردم .مثل جنازه ای که یه گردِ جادویی دورِش میچرخه و از قبر بلندش میکنه بودم .راه میرفتم ولی اختیار دارِ این حرکت خودم نبودم…

وارد اتاق شدم، اتاق خوابمون…به تختِ خواب زل زدم پسر جوونی رو در نهایت زیبایی دیدم که گونه های برجستش از خجالت سرخ شده بودن و رنگِ لباش از شدت حریص بودن مَردِش توی بوسیدن به کبودی میزدن.

War[Yoonkook]Where stories live. Discover now