اوت ۲۰۱۹
- سوکجین، ده دقیقهی دیگه زلزله میآد!
سوکجین، به چشمهای فیروزهای لرزون تهیونگ اعتماد کرد و مثل کانگورو، از طبقهی بالایی تختش پایین پرید و زمزمه کرد: «ایندفعه پنج دقیقه زودتر حسش کردی!»
- شدتش زیاده... باید بچههای خوابگاه رو بیرون ببریم.
- احتمالش کمه حرفمونو باور کنن!
- یه نفرم باور کنه شاهکار کردیم! بدو!
همهی افراد حاضر توی خوابگاه دانشجوییشون خواب بودن. سوکجین از تخت دو طبقه پایین پریده بود؛ دستش رو روی لحاف هماتاقیاش کشید و گفت: «هی، نامجون، بلند شو داره زلزله میآد.»
- همم... چی؟ گفتم توی خوابم خوردم زمین.
سوکجین با چشمهای گردشده، لبخندی از سر ناباوری زد و سراغ بقیه رفت. دو نفر از هماتاقیهاشون هنوز خواب بودن: هوسوک و یونگی. یونگی به تهیونگ نزدیکتر بود و خودش سراغ هوسوک رفت. با دستش، تقتق گوشخراشی روی میلههای فلزیِ تخت ایجاد کرد و گفت: «هوسوک! ده دقیقهی دیگه زلزله میآد؛ بلند شو بریم بیرون.»
میشنید که تهیونگ هم همچین حرفهایی رو اونطرف اتاق داره زمزمه میکنه تا یونگی رو بیدار کنه؛ ولی اون واکنشی از خودش نشون نداد و بهجاش، هوسوک ناله کرد: «همم... برو یونگی رو سر کار بذار.»
- سر کار نمیذارم. جدیام هوسوک پاشو!
سرش رو برگردوند و دید که تهیونگ تونسته یونگی رو بیدار کنه. برگشت و شونهی هوسوک رو تکون داد و نالههاش رو درآورد.
نامجون گفت: «گفتی ده دقیقهی بعد؟ ولی من فکر کردم الان اومده!»
- آره، کمتر از هشت دقیقهی دیگه میآد. باید عجله کنیم!
وقتی از هوشیاری هوسوک و نامجون مطمئن شد، ازشون فاصله گرفت و وسط اتاق، کنار تهیونگ ایستاد.
تهیونگ دم عمیقی کشید و گفت: «بچهها، این اولین باری نیست که تونستم زلزله رو پیشبینی کنم؛ واسه جون خودتون بهم اعتماد کنین و از اتاق بیاید بیرون. نمیتونم بگم چند ریشتره... بیاید بیرون!»
هوسوک دندونقروچهای کرد و گفت: «برو بابا! یا میخوای نصفهشبی سر کارمون بذاری یا یه چیزی مصرف کردی.»
سوکجین پا در میون گذاشت. «باشه. ما هشدارمونو دادیم؛ هر کی میخواد بیاد هر کی هم نخواد بمونه بمیره!»
تهیونگ با ابروهای بالا رفته داد زد: «سوکجین!»
سوکجین سرش رو پایین انداخت و بهطرف در اتاق رفت. پشت سرش، صدای چندتا قدم رو شنید؛ دقیق نمیتونست حدس بزنه دو یا سه نفرن که پشت سرش راه افتادن. از راهروی خوابگاه گذشت و از پلهها پایین رفت؛ وقتی برگشت، فقط تهیونگ و نامجون رو پشت سرش دید. پوزخندی زد و به حیاط رفت.
ŞİMDİ OKUDUĞUN
Turquoise Tragedy [Taejin]
Hayran Kurguجون سوکجین به ماه و جون تهیونگ به زمین گره خورده. درحالیکه زمین روزبهروز نابود میشه، شیرهی جون تهیونگ هم به انتها میرسه. سوکجین، ماه سرزنده و دور از آزار انسانها، میتونه تهیونگ رو از نابودی نجات بده؟ عنوان: Turquoise Tragedy تراژدیِ فیروزهای...
![Turquoise Tragedy [Taejin]](https://img.wattpad.com/cover/275886018-64-k330538.jpg)