آسمون دوباره سفید شده بود و بکهیون با حس سرمای برف رو پوستش بدنشو توی خودش جمع کرد
"لعنت "
کلاه هودی مشکی شو رو سرش گذاشت و با چشماش دنبال پسری که باهاش قرار داشت گشت
از مدرسه جیم زده بود که بتونه بیاد تو این پارک کوفتی و یکم ماری جوانا بخره و حالا ده دقیقه از زمان قرارشون میگذشت و اون هنوز نیومده بود.
بکهیون عصبی زیر لب فحش میداد که با ضربه ای که به پشتش خورد سریع به عقب برگشت
"تو بکهیونی؟"
پسر لاغر و کشیده ای که رو به روش ایستاده بود پرسید
"آره خودمم.همیشه انقدر خوش قولی؟"
پسر چیزی نگفت و پک ماری جوانا رو از جیبش دراورد
"۲۰۰۰۰ وون میشه"
بکهیون پولو تو دست پسر گذاشت و گل رو ازش گرفت
" امیدوارم بهم اشغال ننداخته باشی"
"وقتی بزنی میفهمی چیزایی که تا حالا کشیدی اشغال بوده"
بکهیون پوزخندی زد
"امیدوارم..."
گفت و از کنارش رد شد
بعد از چند دقیقه راه رفتن گل توی جیبشو کمی بیرون اورد و نگاهی بهش انداخت که با حس دستی روی شونه ش از جا پرید و سریعا اونو توی جیبش قایم کرد
عقب برگشت و با دیدن چهره ی نااشنایی که داره مثل احمقا بهش لبخند میزنه ابروهاشو بالا انداخت
"کاری داری؟"
"من لوهانم.نشناختیم؟"
"باید بشناسمت ؟"
"من و تو هم کلاسی ایم!البته بهت حق میدم که نشناسیم...به هر حال فقط دو روزه که منتقل شدی مدرسه ی ما"
"آها"
بکهیون گفت و روشو برگردوند وبه مسیرش ادامه داد
لوهان چند ثانیه متعجب نگاهش کرد و بعد سمتش دوید. چترشو باز کرد و بالای سر خودش و بکهیون قرار داد
"شنیدم تو از سئول اومدی. برات سخت نیست که اومدی به همچین شهر کوچیکی؟"
بکهیون شونه هاشو بالا انداخت
"برام مهم نیست"
"جدا؟ولی اینجا خیلی کوچیک و مزخرفه تازه هیچ جای خوبی ام واسه خوش گذرونی توش پیدا نمیشه..."
بکهیون با بی حسی گفت
"که این طور"
"امروز مدرسه رو پیچوندی نه؟فردا باید برای تنبیهت آماده باشی"
بکهیون کلافه از پرحرفی لوهان پوفی کشید
"به جهنم"
"واقعا برات مهم نیست تنبیه شی؟تِباااااا تو خیلی خفنی"
بکهیون چیزی نگفت و راه رفتنشو ادامه داد...اگه به خاطر چترش نبود حاضر نبود حتی یه کلمه دیگه از حرفاشو بشنوه
"مسیر خونه ی تو ام از این طرفه؟عالیه میتونیم هر روز با هم از مدرسه برگردیم"
بکهیون لبخند اجباری ای زد و سر تکون داد
کلافه نگاهی به اطراف انداخت،و عمارت خیلی بزرگی که با فاصله ی زیادی از خونه های کوچیک اونجا قرار گرفته بود نظرشو جلب کرد
رو به لوهان کرد و گفت"این خونه مال کیه ؟"
YOU ARE READING
Winter Ghost
FanfictionCouple:Chanbaek Genre: Romance,Fantasy,Angst,Drama,Smut بکهیون اعتقادی به روح ها نداشت،و همین طور به عشق و نمیدونست خونه ای که تو همسایگی هاشه و همه از نزدیک شدن بهش میترسن قراره تمام باورهاشو تغییر بده
