Part 1

221 19 5
                                        

به نام خدا

با استرس از تاكسي خارج شدم ،راننده تاكسي صندوق عقب را باز كرد و من چمدونم رو آوردم بيرون ،كوله ام رو روي دوشم انداختم و كيف گيتارم رو هم در دستم گرفتم و با اون يكي دستم هم چمدونم رو نگه داشتم ، آب دهنم رو قورت دادم ،تاكسي ازم دور شد و من درست جلوي در ورودي دانشگاه ايستادم ...
نفس عميقي كشيدم و با خودم گفتم آروم باش ...

شروع به حركت كردم و از در ورودي وارد دانشگاه شدم ،نگاهي به اطراف كردم ...بايد دَفتر مديريت رو پيدا ميكردم تا بتونم كارت دانشجويي ام رو بگيرم و بعد بايد كليد اتاق خوابگاهم رو بگيرم و بعد از اون بايد ...
توي همون افكار بودم كه پسري بهم برخورد كرد و بدنش به بدنم خورد از اون حالت در اومدم و نگاهي بهش كردم كه اون سريع معذرت خواهي كرد و ناگهان گفت : تو هم سال اولي هستي مگه نه ؟
سري به نشانه ي تاييد تكون دادم كه گفت : منم سال اولي ام دنبال دَفتر مديريت ام ...
من : منم همينطور ...
اون پسر بلوند بهم خيره شد و گفت :آه ببخشيد خودمو معرفي نكردم نايل ام ...نايل هوران ،دانشجو رشته موسيقي .
من: چييي؟ رشته موسيقي ؟ منم رشته ام موسيقيه ، اسمم هري ايه .
با هم دست داديم و اون گفت : پس از الان همكلاسي محسوب ميشيم ... بيا بريم دنبال كاراي دانشگاهمون هري ، ببخشيد هريِ ...هوم ؟
من: چي ؟آها ،هري استايلز ...
نايل خنده ي كوتاهي كرد و گفت ؛ اوكي استايلز بهتره بريم ،من شديدا خستم بيا زودتر كارارو انجام بديم كه من بايد برم توي اتاقم يكم استراحت كنم .
بعد از انجام كارامون به سمت خوابگاه پسرانه حركت كرديم ،كليد اتاقم رو گرفتم ،روي كليد عدد٢٨ نوشته شده بود و اين يعني اتاق ٢٨عه...

نايل هم گرفت و ازش پرسيدم :شماره اتاق تو چنده ؟

نايل :٣٩

من: متاسفانه هم اتاقي نيستيم .

نايل : مگه از تو چنده ؟

من:٢٨

در حين حرف زدن حركت ميكرديم و شماره اتاق هارو ميديديم ...

نايل : هري اين اتاق توعه

با انگشت اشاره اتاقم رو نشونم داد و من رد انگشتش رو گرفتم و نگاهي به اتاق اخر راهرو انداختم كه عدد ٢٨ روي درش خودنمايي ميكرد ...

نايل: مثل اينكه اتاق من يه طبقه ديگه اس ،خب فعلا هري ،بعدا ميبينمت ...

من: فعلا .

نايل ازم دور شد و از طبقه دو خارج شد .
نفس عميقي كشيدم و به سمت اتاق حركت كردم ... كليد رو انداختم و درو باز كردم و وارد شدم ، نگاهم به پسري كه روي تخت خودش لش كرده بود و داشت سيگار ميكشيد افتاد .

من: اممم سلام .

_سال اولي هاي مسخره ...
از جاش بلند شد و سيگارشو توي جاسيگاريش خاموش كرد و بدون جواب دادن به سلام من از كنار من گذر كرد و از اتاق خارج شد و در اتاق رو محكم بست .
يكم سرجام ايستادم و فكر كردم كه من حرف بدي زدم بهش كه اينطوري برخورد كرد ؟
جدي حرف من بي ادبانه بود ؟!
اين قراره با من هم اتاقي باشه يعني ؟ شت ...

The Rainbow Between UsOù les histoires vivent. Découvrez maintenant