- در گذشتههای دور، زمانی که گرگها هنوز به صورت قبیلهای و بدون تمدن کنار هم زندگی میکردند، تنها قدرت و زور هر آلفا بود که به دیگران حاکم میشد. اما از قبیلهی جئون آلفای قدرتمندی برخاست که تونست سایر آلفاها رو مجبور به پیروی از خودش کنه و کشوری رو تأسیس کنه که نام اون رو « ویلارا» گذاشت. سالهای زیادی گذشت و کشور طی گذشت سالها رونق گرفت و با تمدنهای تازهشکلگرفتهی گرگها در دیگر سرزمینها در ارتباط بود. اما هنوز تنها مشکل بزرگ اونها، جادوگرها بودند.قرن ها گذشت تا اینکه زمان پادشاهی پدرت رسید. جئون هیون مو، با قدرت و شجاعت خود تونست جادوگرها رو شکست بده و حاکمان اونها رو از بین ببره.مردم جادوگر متفرق شدند و عده ای هم به اسارت گرفته شدند....
هوسوک که بسیار کوچیک بود، با چشمانی متعجب به داستان لونا گوش داد و به اون نگاه کرد و با صدای نرم و کودکانه پرسید
- جادوگر؟.... میتونم یکی از اونها رو از نزدیک ببینم مامان؟
لونا با نگاهی پر از غرور به پسرش نگاه کرد و جواب داد
- میخوای یه جادوگر ببینی ؟
هوسوک متعجب با چشمایی براق سر تکون داد .
لونا لبخندی زد و گفت
-مادر جونگ کوک یکی از جادوگرهایی بود که پدرت به اسارت گرفت ...
هوسوک چشمهاش رو گرد کرد و گفت
- یعنی جونگکوکی مثل مادرش یه جادوگره؟
لونا کمی مکث کرد و بعد جواب داد
- نه عزیزم... جونگ کوک یه گرگ بتاست. وقتی یه جادوگر و یه گرگ باهم ازدواج میکنن بچه شون یا میتونه گرگ بشه و یا یه جادوگر.... چون یا جادوت اونقدر قویه که گرگ درونت رو میکشه و یا گرگت اونقدر قوی هست که جادو رو خنثی میکنه .
هوسوک با صدای بلند خندید و گفت
- پس حیف شد ....اگه گرگش جادو رو خنثی نمیکرد اونوقت میتونست کلی کار جالب کنه و با هم بازی کنیم ..... میخوام برم پیشش....دلم براش تنگ شده.
هوسوک با خنده از مادرش دور شد، اما لونا که چیزی در دل داشت، خندهای کوتاه کرد و زیر لب گفت
-اگه جادوگر میشد از قصر بیرون انداخته میشد ....به هرحال اون شانس آورده که یه آلفا یا یه جادوگر نشده...اونوقت من به خاطر تو اونو میکشتم عزیزم .
.
.
.
در حیاط وسیع قصر، هوسوک و جونگ کوک در حال بازی بودند. هردو در کنار هم در حالی که تیرکمانی در دست داشتند، میدویدند.
هوسوک که بزرگتر از جونگ کوک بود، تیرش به هدف خورد و با لبخندی به سمت جونگ کوک دوید.
جونگ کوک با حرکتی سریع و بینقص به سمت هدف تیراندازی کرد و تیر اون هم به هدف خورد.
YOU ARE READING
در آغوش طلسم /In the Embrace of the Spell (کوکمین/Kookmin)
Fanfictionزوج اصلی : کوکمین زوج فرعی: هوپمین،نامجین،یونته ژانر :امگاورس، تاریخی ،عاشقانه ،انگست، درام، اسمات،امپرگ،فانتری نویسنده : ملینا اسمات برای زوج های فرعی نشون داده نشده و صرفا احساس اونها توی فیک به نمایش داده شده . خلاصه ی فیک : جیمین که مادرش بعد ا...
