به کتابخانهی ابدیت خوش آمدید.
کتابخانهای که در این کرهی خاکی وجود ندارد، کتابخانهای که هیچوقت کتابهای آنجا تمامی ندارد.
کتابخانهی ابدیت دنیایی است بین مرگ و زندگی.
فقط تعدادی از افراد شایسته، قادر به دیدن اینجا هستن.
هر کس وارد این کتابخانه میشود زندگیی جدیدی را آغاز میکند، زندگیای با عمری جاودانه.
اینجا مانند بهشت نیست، اینجا یک ترکیبی از بهشت، جهنم و دنیای زمینی است. خوشحالیها و ناخوشیها، همه در کنار یکدیگراند. آنها همچنین ترس را احساس میکنند، ناراحتی را احساس میکنند، گریه میکنند، دلشکسته میشوند، دعوا میکنند و حتی درد میکشند.
در کتابخانهی ابدیت، کتاب زندگی همهی افراد زمینی و غیر زمینی وجود دارد. مسئول کتابخانه زندگیی تمام افراد و رازهای نهفتهی آنها را میداند.
اشتباه نکنید او خدا نیست، او یکی از فرشتههای خداوند است که خداوند او را مسئول این دنیا کرده است.
این فرد که رازیل نام دارد، افراد لایق را به کتابخانه میآورد تا بتوانند طعم زندگیهای متفاوت را بچشند و از هر کدام درسی بگیرند.
هر کدام از این زندگیها داخل کتابی قرار دارند، کتابهایی فراوان با موضوعات متفاوت، گاهی پایان شاد و گاهی غمانگیز.
رازیل فرشتهای است با انرژی مردانه و نوری به رنگ رنگین کمان. او هر پانصد سال یک بار، ده نفر از افراد شایسته را انتخاب میکند و آنها بعد از مرگ، چشمانشان را در کتابخانه میگشایند. که البته در زمان استثناهایی وجود دارد، کم نمیشود ولی امکانش وجود دارد که بیشتر شود.
حال در سال 2020 زمینی، پانصد سال قبلی با تاخیر به پایان رسیده و باید ده نفر بعدی را از بین میلیاردها انسان انتخاب کند.
همین حالا هم میداند چه کسانی را میخواهد تا وارد دنیایش بشوند. افرادی که سنهای متفاوت، زندگیهای متفاوت از کشورهای متفاوت و حتی مرگهای متفاوتی دارند.
اولین فردی که وارد کتابخانه میشود، زندگی سختی داشته و تمام افراد نزدیکش از پشت به او خنجر زدهاند.
کی فکرش را میکرد پسری که با ماشین مدل بالا به این طرف و آن طرف میرفت، جسد لاغرش را در پارک پیدا کنند که در اثر مصرف زیاد مواد مخدر جان باخته؟
دومین فرد، زندگیش را میشود در شیطنت و دعواهای خیابانی خلاصه کرد. دعواهایی که تنها هدفش کمک به افراد مظلوم بوده در برابر ظالمین.
کی فکرش را میکرد پسر شجاع و ناجی محلهشان که هیچکس جرعت چپ نگاه کردن به او را نداشت، در اثر خونریزی شدید در یکی از کوچههای خلوت چشم از دنیا فرو ببندد؟
سومین فرد، از همان کودکی که به دنیا آمد تا زمانی که رشد کنه و بزرگ شود، بیماری لاعلاجی با خود حمل میکرد.
کی فکرش را میکرد این پسر قوی که بیست و دو سال ضعف بدنیش را تحمل کرد، آخر دست به همچین کاری بزند و خودش را از این دنیای ظالم خلاص کند؟
با این حال، این پسر لایق زندگیهای دیگری در جهان محدود یا حتی جهنم نیست، این پسر لایق رفتن به کتابخانه است تا بتواند طعم زندگیهای خوش را بچشد.
رازیل معتقد است، تعداد محدودی از افرادی که خودکشی میکنند، ضعیف نیستند؛ بلکه آنقدر شجاع هستند که تصمیم گرفتهاند از این دنیا، خانواده و دار و ندارشون بگذرند تا بروند به جایی که هیچ اطلاعات درستی ندارند.
پس او اینجا را به آنها هدیه میدهد.
YOU ARE READING
Eternity [1D & CNCO]
Fanfiction«ابدیت» ------ سلام، من رازیل هستم، یکی از فرشتههای خداوند. فرشتهی راز.... به کتابخانهی من خوش آمدید. اینجا یک کتابخانهی معمولی نیست، اینجا کتابخانهی ابدیت است. کتابخانهای بین مرگ و زندگی که فقط افراد شایسته حق ورود به اینجا را دارند. افراد...
![Eternity [1D & CNCO]](https://img.wattpad.com/cover/327972178-64-k415642.jpg)