-عذاب دهنده س....
اب دهنشو قورت داد و سرشو پایین انداخت
-ولی تو از پسش برمیای
-نمیتونم
دستشو بین دستای گرمش گرفت
-میتونی چون...
سرشو بلند کرد و توی چشماش زل زد
-چون؟
-منو داری...
~~~~~~~~~~~~~~~~~
نفس عمیقی کشیدم و هوای تازه رو وارد
ریه هام کردم
هوای بهاری یکی از بهترین هدیه هایی عه که میتونی تو اولین روز دانشگاهت هدیه بگیری
بعد از چند دقیقه بالاخره نگاهمو از شکوفه های صورتی روی درخت گرفتم و به زمان حال برگشتم
اوه...
سریع به ساعتم نگاه کردم و چشمام تا حد ممکن گشاد شدن
-دیر شد!
با تموم جونی که داشتم سمت ایستگاه اتوبوس دوییدم
کولمو که با هربار دوییدن یه متر بالا میرفت و دوباره روی شونم وا میرفت رو روی شونم صاف کردم
بعد از پنج دقیقه دوییدن اتوبوس رو از دور دیدم که وایساده
نفسمو بیرون دادم ولی این پایان ماجرا نبود
اتوبوس داشت راه میوفتاد
-نهههه
با صدای بلندی گفتم و تو دلم به بکهیون که پشت پنجره با نیش باز نگام میکرد تا میخورد فحش دادم
سرعتمو بیشتر کردم و برای بکهیون که عین بز نگام میکرد بالا پایین پریدم تا یه تکونی به خودش بده و به راننده بگه ک نگه داره ولی انگار نمیخواست به روی خودش بیاره
انگشتمو روی گردنم به معنی میکشمت کشیدم که شاید به خودش بیاد ولی انگار نه انگار
با تعجب نگاهش کردم جدیدا کورم شده؟
بعد چند ثانیه روشو سمت راننده برگردوند و چیزی بهش گفت
اتوبوس بالاخره نگه داشت
حس کردم پاهام بی حس شدن و اروم وایسادم
نفس کم اورده بودم و انگار داشتم خفه میشدم
این پسره عوضی میتونست زودتر بگه
اروم سمت اتوبوس رفتم و با بدبختی خودمو ازش بالا کشیدم
کارتمو روی دستگاه گذاشتم و بعد از اینکه صدای ریزی داد برداشتم
سمت بکهیون رفتم و روی صندلی کنار نشستم
هنوز نفس نفس میزدم
-صبر کن... نفسم بالا بیاد... به هشت جهت جغرافیایی جرت میدم
-هشت؟
چپ چپ نگاهش کردم
-عصبانی نشو فقط فکرم مشغول بود
با چشمایی که داشت از حدقه بیرون میزد نگاهش کردم
-ریلی؟ واسه این مث بز تو چشمم زل زده بودی تمساح بی ریخت؟
-یااااا من کجام شبیه تمساحه؟
-همه جات
چپ چپ نگاهش کردم
-فقط میخواستم این دوتا ایستگاه رو پیاده بیای تا یکم فقط یکم وزن کم کنی
مشت محکمی توی سینش زدم
-من لاغرم عوضی اضافه وزن ندارم
همین که در اتوبوس باز شد بدون توجه به بکهیون از جام بلند شدم و پیاده شدم
به تابلوی دانشگاه نگاه کردم و لبخند زدم
با اینکه دومین سال دانشجوییم بود ولی هنوز مثل سال اولیا عکس العمل نشون میدادم
YOU ARE READING
Distance
Romanceترجیح میدی وقتی از پرورشگاه بیرون اومدی همه چیو کامل فراموش کنی و زندگی جدیدی رو شروع کنی یا به خاطر کسی که دوستش داری همه چیو خوب تو ذهنت نگه داری؟ -الان ده سال گذشته تو هنوز بهش فکر میکنی؟ -مگه میشه بهش فکر نکنم؟ -ولی اون ولت کرد -ولم نکرد فقط بی...
