رمان:dream
ژانر:عاشقانه، اجتماعی، BDSM
همه چیز از اون شب لعنتی شروع شد
وقتی که فلورانس و جک از مهمونی بر میگشتن. اگه اون اتفاق نمی افتاده شاید الان آزاد بود!
اون تو چنگال تام بود! و تا ابد قرار بود زندانی باشه.
اون توی قلب تام زندانی شده بود و هیچ راهی برای فرار نداشت...
.
.
.
. این فف جدید هست
امیدوارم دوسش داشته باشین
حتما پارت ها رو که میخونین وت بدین و کامنت بذارین♥️
دوستتون دارم
~فاطیما~
YOU ARE READING
{DREAM}
Fanfictionقدمی عقب رفتم و به دیوار خونه برخورد کردم، گرمای تنش وجودمو به آتیش کشید، سرش رو خم کرد آب دهانم رو به سختی قورت میدم، دستپاچه نگاهش میکنم، دست هامو روی سینش میذارم تا کمی به عقب بره، شاید بتونم نفس بکشم +اوووم تام، ما یه سری قرار داشتیم اگه یادت...
