part 1

1K 90 21
                                        

سلام! مارتین هستم.
این اولین فن فیکشن من از گروه های کی پاپ هست! :)
امیدوارم خوشتون بیاد. :))
کاپل چانبک+ جیمیول(جیمین + چانیول) :)))
و باتشکر از دوستم که کمک کرد کاور داستان رو درست کنم و کلی اطلاعات درباره اکسو بهم داد. :))))
کامنت و ووت های شما را با آغوش باز پذیراییم!×))

   *****************************

انگشت اشاره و شصتش رو حلقه کرد و از توی حلقه به آسمون پر ستاره ی شب نگاه کرد.
-هوی!پسر!
باباش بود که از طبقه ی پایین صداش میزد.
چانیول به سرعت از روی تختش پرید. بلند فریاد زد:
-بله؟!
اما جوابی نیومد. از میان کتاب ها و مجله ها و لباساش که هرکدوم یه جای اتاق پخش شده بود راهش رو به سمت راه پله پیدا کرد. دوباره بلند صدا زد:
- بله پدر؟!
به سمت اولین پله رفت ولی قبل از اینکه بتونه پاش رو روی اون بذاره یکی از ماشین های کوچیکی که از پاکت برشتوک های صبحونه ش در آورده بود زیر پاش رفت. فریادی کشید و قبل از اینکه بتونه تعادلش رو حفظ کنه محکم زمین خورد و تمام مسیر پله ها رو با ما تحتش یکی بعد از دیگری طی کرد.
-آخ آخ آخ...
در حالی که پاهاش توی هوا مونده بود و سرش به گوشه ی دیوار خم شده بود چشماش رو باز کرد.
کیونگسو با اخم های درهم و دستاش که روی سینه گره خورده بود منتظر نگاش میکرد. چانیول با سرافکندگی لبخندی زد:
-...گره خوردم...
کیونگسو چیزی نگفت. هنوز منتظر نگاهش میکرد. چانیول متوجه شد در حال حاظر به هر چیزی میتونه نگاه کنه بجز تخم چشمای کیونگسو.
+ پاشو...
چانیول اطاعت کرد و به هر زحمتی بود دست و پاهاش رو از هم باز کرد و صاف واستاد. سرش رو پایین گرفت و به اطراف نگاه کرد.
+ آخه این ژن چجوری به تو رسید که اینجوری شدی؟
چانیول پشت گردنشو خاروند:
- فکر کنم مربوط به همون شبی میشه که -!
کیونگسو گر گرفت و چشماش گشاد شد، لبهاش رو روی هم فشار داد و دستش رو به نشانه تهدید بالا برد:
+ ای پسره ی...!
چانیول توی خودش جمع شد اما کیونگسو قبل از اینکه بتونه چیزی بگه کوتاه اومد. پوفی کشید سر تکون داد.
+ شام!
چانیول سرش رو پایین گرفت و دنبال کیونگسو راه افتاد.
توی آشپزخونه ی کوچیک سوهو میز رو چیده بود و حالا فقط داشت ظرف بزرگ سوپ رو وسط میز میذاشت. با دیدن چانیول لبخند زد:
* پسرم!! از ظهر تا حالا تو اتاقت بودی! فقط باباته که میتونه بکشتت بیرون!
کیونگسو ابرو بالا انداخت و پشت میز نشست. چانیول سرفه ای کرد:
-خب...آخه داشتم رو گیتارم کار میکردم.
و روی صندلیش نشست.
سوهو کمی سوپ برای خودش و کیونگسو ریخت ظرف رو به طرف چانیول گرفت.
* ولی چان...پدرت سر زمین بهت نیاز دار-
+ من بهش نیازی ندارم!
کیونگسو حرفش رو قطع کرد. چانیول سرش رو پایین انداخت و مشغول خوردن شد.
سوهو چشماشو تو کاسه چرخوند.
* کیونگ! تو دست تنها نمیتونی مزرعه رو اداره کنی! انقدر کله شق نباش!
کیونگسو قاشقش رو پایین انداخت و اخم کرد و دهنش رو باز کرد. همونطور که به سوهو خیره شده بود و دنبال جواب میگشت متوجه پیشبند صورتی و توری سوهو شد.
+تو...!
چانیول و سوهو هر دو بهش خیره بودن و منتظر نگاهش میکردن.
کیونگسو سرفه ای کرد و احساس کرد صورتش داغ شده.
+ آ...
سرش رو به سمتی چرخوند و دوباره اخم کرد :
+ بهتره اون پیشبندو در بیاری.
چانیول جلوی خنده ش رو گرفت و تکه نونی که دستش بود رو جلوی دهنش گرفت.
سوهو با تعجب به خودش نگاه کرد، بعد متوجه صورت قرمز کیونگسو شد و لبخند مودبانه ای زد. خودش رو نزدیکش کرد آروم زمزمه کرد:
* چرا خودت اینکارو نمیکنی؟..
کیونگسو بیشتر اخم کرد و صورتش رو پشت دستش قایم کرد. چانیول با دیدن این صحنه قیافه ی جدیی گرفت و اعتراض کرد:
- مثل اینکه من هنوز اینجا هستما!
کیونگسو به سمت چانیول برگشت و چشماشو درشت کرد:
+ ها؟ مشکلی داری؟ وقتی زن گرفتی میبینمت!
چانیول بلند شد و شروع کرد به جمع کردن ظرفا:
-اولا من زن نمیخام! دوما یه خواهر یا برادر دیگه هم نمیخام!
کیونگسو بلند شد تا جوابش رو بده ولی سوهو دستش رو روی شونه کیونگسو گذاشت و لبخند معنی داری زد. کیونگسو همونطور که به چشم های چانیول زل زده بود انگشتش رو با تهدید رو به صورت چانیول تکون داد:
+ باید زن بگیری!

اگه دوست دارید ادامه پیدا کنه ، کامنت و ووت یادتون نره(*^3^)

We Will Be StarsStories to obsess over. Discover now