We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.

Part 1/4

302 41 2
                                        

سرش رو به دست‌هاش تکیه داده و روی مبل نشسته بود. مغزش، افکار مختلف رو نشخوار می‌کرد و به حال بدش، دامن می‌زد.

- رئیس.

با صدای منشی کیم همیشه در صحنه، سرش رو آروم از روی دستش بلند کرد.

منشی کیم، طبق شناختی که از رئیسش داشت، شروع به تحویل گزارشش کرد.

- رئیس، طبق آخرین ارتباطی که با سهام‌دارها داشتیم، اون‌ها خواستار تاییدیه‌ی رئیس کیم بزرگ، برای شروع پروژه‌ی قصر آبی شدن.

- هاه!

تهیونگ تک‌خنده‌ی مضحکی زد.

- تأییدیه‌ی پدربزرگم؟ اون هم برای طرح من؟ همون طرحی که از طرف وزارت کشور تأیید شده؟

جملاتش رو با حالت تمسخرآمیزی بیان کرد. لب زیرینش رو به دندون گرفت و چند دقیقه از شیشه‌‌ی سراسری دفترش، به شهر زیر پاش چشم دوخت.

- باید باهاش صحبت کنم.

منشی کیم سریع قدمی به‌سمت جلو برداشت.

- اما شما می‌دونین درخواست رئیس بزرگ چیه...

تهیونگ نگاهی به قیافه‌ی منشی زیرک و هم‌بازی کودکیش انداخت.

- تو بگو چه‌کار کنم نامجون؟ هوم؟

جلو اومد و دست‌به‌جیب ایستاد. کمی به‌سمت منشیش خم شد و مستقیم به چشم‌هاش زل زد.

- می‌گی به ازدواج با اون دختره‌ی آویزون تن بدم؟ باوجوداینکه وکیل گرفتی و شکایت مزاحمت براش ثبت کردی، باز هم بی‌خیالم نشد!

سرش رو به‌سمت سقف گرفت، خنده کوتاه و دردناکی کرد و بعد، با تُن صدای بالاتری شروع به حرف‌زدن کرد.

- اون... اون لعنتی، توی غذای همین پدربزرگی که اصرار به ازدواجم با این دختر رو داره، قرص و دارو می‌ریخت! هاه... خدای من...

- آروم باشین، رئیس.

یک‌دفعه جوش آورد. هرچی این چند وقت فشارهای کیم بزرگ و تمام شرکا رو تحمل کرده بود، دیگه کافی بود.

- چطور آروم باشم؟ خودت رو بذار جای من، نامجون. چطور آروم باشم؟ از یه طرف پدربزرگم، از یه طرف سهام‌دارها، از یه طرف شرکت‌های خارجی طرف قرارداد و در آخر طرح بی‌نظیر و بدبختم!

دستی توی موهاش کشید و شروع کرد به قدم‌زدن.

- طرح قصر آبی رو وزیر کشور تأیید کرد! می‌فهمی یعنی چی؟ می‌دونی ساختن یه قصر و هتل مجلل زیر آب‌های کره، یعنی چی؟ تو نه، پدربزرگم، می‌دونه یعنی چی؟ نه... هیچ‌کس نمی‌دونه...

دور خودش می‌چرخید و حرص می‌خورد؛ گاهی بلند و گاهی زیرلب.

یکهو به‌سمت کتش رفت و چنگش زد. نگاه نامجون به مسیر رفتنش بود که صداش رو شنید.

PERYA | VKOOKStories to obsess over. Discover now