تهیونگ بعد از خوردن صبحانهاش توی آشپزخونه نشسته بود و داشت قهوهی گرمی که برای خودش آماده کرده بود رو میخورد و گوشیاش رو چک میکرد. جونگکوک کارهای کتبی و امضاهای موردنیازِ شرکت رو زده بود و قرار بود قبل از رفتن به سرکار، سفارشهاش رو شخصا تحویل بگیره که مجبور نشه منتظر پیک بمونه. تهیونگ به رئیسش گفته بود که همهی کارها رو انجام میده و نیازی به نگرانی نیست و پیامی که روی گوشیاش دریافت کرده بود، شامل این متن بود:
- تو بهترینی لی تهیونگ، با من ازدواج کن.
امگا خندید، سرش رو به دوطرف تکون داد و یک جرعهی دیگه از قهوهاش نوشید. رئیسش همیشه به شوخی بهش میگفت باید باهاش ازدواج کنه، این شوخیِ همیشگیشون بود. تهیونگ لبخندی زد و در جواب نوشت:
- آقای جئون، خودتون میدونید که من ازدواج کردم، همسرم بهشدت مخالف همچین پیشنهادهاییه.
تهیونگ بهمحض دیدن پیامِ بعدیِ رئیسش، از خنده رودهبر شد.
- قلبم شکست... الان باید برم الکلی بشم و هر شب با یکسری امگای غریبه وقت بگذرونم :(
تهیونگ با لبخند فقط یک جملهی "موفق باشید" رو برای رئیسش ارسال کرد و بعد موبایلش رو کنار گذاشت. با اینکه هفتهی خیلی پراسترسی رو داشتن؛ ولی همین مکالمهی کوتاه، مودش رو بهتر کرده بود. فردا باید یک قراردادِ خیلی مهم رو امضا میکردن و مشخص بود که قراره کلی مذاکره سرِ قیمت و شرایط و ضوابطِ قرارداد داشته باشن. حقیقتا کل هفته رو مثل دیوونهها کار کرده بودن تا فردا از راه برسه و بتونن قرارداد رو امضا کنن و بودجهی کافی برای بازسازی رو دریافت کنن.
تهیونگ توی افکارِ خودش غرق شده بود و اصلا متوجه نشد که همسرش جیوون واردِ آشپرخونه شده. آلفا بهمحض ورودش به آشپزخونه، لبخندی زد و گفت:
- صبح بهخیر. داری به چی فکر میکنی که لبخند میزنی؟
تهیونگ سرش رو بالا گرفت و با لبخند عمیقتری جوابش رو داد.
- به یک چیزِ خوب.
جیوون بوسهی سبکی به لبهاش زد و بهطرف گاز رفت تا برای خودش صبحونهی مختصری رو ترتیب ببینه. تهیونگ همونطور که داشت با دستهی ماگش ور میرفت گفت:
- راستی! جونگکوک ازم خواست قبل از اینکه برم شرکت، سفارشها رو تحویل بگیرم و با خودم ببرم.
- آها، متوجهام.
تهیونگ پوزخندی زد و ادامه داد:
- و طبق معمول هم ازم خواست که باهاش ازدواج کنم!
جیوون خندید، روبهروی تهیونگ پشتِ صندلیاش نشست و گفت:
- دیگه داره حسودیام میشهها!
YOU ARE READING
Second Chance
Fanfictionاینکه هشتسال با همسرت زندگی کنی و فکر کنی یک زندگیِ شاد و بیدردسر داری خیلی خوبه؛ اما ممکنه پذیرفتن اینکه همسرت بهت خیانت کرده و یکی دیگه رو به تو ترجیح داده، مثل خندیدن به یک جکِ بیمزه و تکراری، سخت باشه. تهیونگ از الان به بعد دیگه فقط و فقط می...
