«فکر کردی میتونی از همهچیز فرار کنی؟»
«من همیشه دارم فرار میکنم. نمیبینی؟!»
«نه، خودتهم میدونی که نمیتونی به همین راحتی از من بگذری..»
———
سلام، سالهاست دلم میخواست که شجاعتش رو داشته باشم و سناریوهای ذهنم رو بنویسم و بذارم بقیه هم بخونن، بالاخره تصمیمم رو گرفتم تا انجامش بدم!
کاپل اصلی این فیکشن "لری" هست و مقداری هم "زیام" داریم اما چون تمرکزم روی کاپل اصلیه، "زیام" خیلی کمتر خواهد بود.
روند آپ منظمه و هفتهای یکبار آپ میشه، مگر اینکه مشکل غیرمنتظرهای برام پیش بیاد و نتونم آپ کنم و مجبور شم با تاخیر آپ کنم.
ژانر فیکشن "قاتل سریالی" هست و لطفاً پارتهای اول فیکشن رو با دقت بخونید و ازشون ساده نگذرید چون محتوای داستان فقط یه عاشقانهی ساده نیست و جزئیات مهمه، امیدوارم دوسش داشته باشید و با ووت و کامنت بهم انرژی بدید🫶🏼
براتون کست رو در پارت بعدی میذارم، برای بهتر تصور کردن کارکترها پیشنهاد میکنم
سبزآبی بمونید 💚💙
-𝖲𝗍𝖺𝗋𝗄
STAI LEGGENDO
Kill my mind | L.S
Fanfiction«شاید حق با تو بود، شاید هیچوقت نباید بهت نزدیک میشدم، ولی حالا که نزدیکتم، حتی نمیتونم یک قدم ازت دور بشم!» «نمیتونی.. یا نمیخوای؟» «از اولشم نمیخواستم، اما حالا، هم نمیخوام، هم نمیتونم هیچجا جز کنار تو باشم!»
