Part.1

12K 659 91
                                        

"قوی سفید و زیبای من، می‌خواهم این را بدانی که تو نه تنها با رقصیدنت به روی صحنه،‌بلکه با ظرافت گام برداشتنت، در تاریکی وجود من و پراکنده کردن نور چشمانت،مرا دچار شیرین ترین درمان و رهایی کردی. از تو ممنونم که به من اجازه دادی در قلبم عشق را ..."
با احساس سنگینی نگاهی خشمگین،چشم از نامه‌ی زیر دست مرد برداشت و با صدای بلند آب دهانش رو قورت داد.
لب‌هاش رو آویزون کرد و با رها کردن ماهیچه های کش آورد‌ه‌ش، نگاه خجالت زده‌ش رو به چشم های گیرای مرد داد
-چرا نمی‌ذاری بخونمش هیونگ؟
با صدای اروم گفت و برای فرار از نگاه قفل شده‌ی تهیونگ تنش رو روی کاناپه رها کرد.
-شیطنت نکن جونگکوک؛ می‌دونی که به وقتش اجازه خوندنش رو بهت می‌دم!

2014 August 13
ـ ولی آقای کیم ما به مربی ای مثل شما نیاز داریم. بالرین های آکادمی با سبک شما به خوبی خو گرفتن، من متوجه نمی‌شم چرا انقدر اصرار به پذیرفته شدنِ درخواست استعفاتون دارید...
ـ این محبت شماست مادام؛ شما میدونید که بالرین های آکادمی آرچ انقدر حرفه ای هستن که توانایی کنار اومدن با تغییر مربی رو داشته باشن.
کمی مکث کرد و به چشمان سبز سرپرست اکادمی نگاه کرد.
ـ شما علت استعفا رو می‌دونید مادام دوبوآ ...تمرکز من به روی اون اجرا می‌تونه دستاورد خوبی برای اکادمی باشه.
ـ اقای کیم...
قاطعانه برای درخواستش اتمام حجت کرد :
ـ امروز به هنرجو‌ها اطلاع می‌دم‌. به استاد جدید بگید از فردا میتونن کلاس رو به عهده بگیرن.

زن خلع سلاح شده از تصمیم قاطعانه‌ی محبوب ترین مربی باله‌ی آکادمی سری تکان داد.
-ممنونم آقای کیم و انتظار دارم حالا که با این تصمیم موافقت شده، کاملا هدفمند برای اجرای پیشِ رو افتخار آفرینی کنید.
از جا بلند شد و بعد از فشردن دست ظریفِ زن با اشاره به ساعت "مچکرم"ای زمزمه کرد و به سمت سالن تمرین راه افتاد . امروز آخرین جلسه‌ی آموزشی باله با بالرین های آرچ بود .
....
با ورود پر ابهت مربی کیم به سالن تمرین، نگاه بالرین هایی که هرکدام یک گوشه در حال گرم کردن بودند، به سمت مرد چرخید‌.
دست به کمر رو به هنرآموز ها ایستاد و منتظر شد تا بالرین ها مقابلش قرار بگیرن.
نیازی به صحبت کردن نبود و بعد از چهار سال تمرین های مداوم بالرین های کلاسِ کیم حتی معنی نگاه و نوع ایستادنِ استادشون رو می‌دونستن.
-امروز تمرینِ اجرا داریم. لوسی و ایوان اجرای نقش های اصلیِ امروز به عهده‌ی شماست‌، نوا نقش فرشته‌ی نگهبان، نیک نقش شیطان.
چرخی بین بالرین ها زد و بعد از انتخاب نقش های اصلی مقابل بالرین محبوب خودش ایستاد.
-و تو جونگکوک...
پسر با خیره شدن به پاهای مربی، که مماس با پاهای خودش بود، و با دقت گوش دادن به وظیفه‌ش "بله آقای کیم" ای زیر لب گفت و لابلای افکارش به دنبال نقش پررنگ دیگه‌ای می‌گشت که استاد کیم براش نگه داشته بود.
-یکی از قو های اجرایی.
و با شنیدن این جمله نه تنها نگاهِ جونگکوک بلکه تمام نگاه ها به سمت مرد چرخید.
کسی که همیشه نقش اصلی اجرا رو بازی می‌کرد حالا فقط یک قو بود، و به بیانی دیگر تبدیل به سیاهی لشکر شده بود!

Deadly Ballet | باله‌مرگ | VkookStories to obsess over. Discover now