به زودی در این مکان قصه ای خوانده میشود.
سلام به همه خواننده هایی که قراره با من همراه بشن
قبل از شروع داستان لازم بود چند تا نکته رو اینجا بنویسم.
قطعا وقتی ژانر مافیایی کنار یک فیکشن نوشته میشه اکثرا توقع خشونت زیاد و صحنه های ازین دست رو دارن ولی این داستان قرار نیست پر از خون و خونریزی و شکستن دست و دروآوردن چشم و .... باشه
خشونت هست اما به مقدار لازم 😌
وقتی که جلو بریم و به زمان مناسب برسیم صحنه های اسمات با جزییات و طولانی قراره داشته باشیم که رد کردنش قطعا به داستان آسیب میزنه ٫ پس اگه اسمات دوست ندارید و سلیقتون نیست ، این داستان شروع نکنید .
گرچه اصلا داستان اسمات محور نیست و زمانی که شخصیتها از نظر عاطفی درگیر هم بشن اتفاق میفته و زمان بر هم هست .
نکته بعدی اینکه این داستان درام هست و ما رو درگیر بالا و پایین شخصیت ها میکنه ولی انگست زیادی نداریم . اگه عاشق غم و اشک هستید هم این کتاب براتون گزینه مناسبی نیست .
این داستان قراره تک کاپل ویکوک باشه ولی یونمین هم به عنوان کارکترهای فرعی کنارمون هستند البته بدون پرداختن به جزییات رابطشون فقط و فقط در حد اشاره به حضورشون برای حفظ داستان اصلی.
و مرسی که پالت سرخ رو می خونید قشنگا 💃
YOU ARE READING
Red Pallet | Vkook
Fanfictionبعد از بیست سال به دنبال مرگ کیم مین سو ، تنها پسرش تهیونگ از لندن برمیگرده ، مردی ۳۵ ساله که امپراطوری شرکت حقوقیش سایه انداخته روی شهرت خانواده کیم... جئون جونگ کوک معلم نقاشی ۲۴ ساله، پسر جئون سانگ وو خدمتکار وفادار عمار ت کیم مجبور میشه با تماس...
