داستان آدمی و موسیقی به مانند همان داستان مشهور انسان و پروردگار است
کسی نمی داند آغاز نواک نوت ها بر بوم شنوایی نشست یا دستان گناه آلود انسان به دنبال رستگاری از اصوات نامقدس راحبان چنین بر بوم زندگی کشیده
مانند گفته های همیشگی
خدا انسان را آفرید یا انسان خدا را ؟ آیا اهل کلیسا به دنبال رستگاری از یک نامقدسی بودند ؟ انسان به چه می اندیشید که نامش را خدا حجی کرد ؟ اگر خدایی بود الهه گان و نجیبان چه بر زبان می آوردند ؟
نکند خالق و خداوند جایگزینی بر ظلمت و ظالمی الهه گان بوده؟ همانگونه که الهه گان جایگزینی بر آتش جاه طلبی و ظلم پادشاهان بوده اند
کما بیش می توان این چرخه را تکراری نامید ؟
مخلوق از ظلم شاهش به سطوح می آید جلوگیری از فوران احساسات انسانی مستلزم یک تحول ناگزیر است و بدین سبب الهه گان پا به عرصه نمایش می گذارند
چندی نمی گذرد از الهه گان یادگاری جز مشتی حکاکی بر پیکره سنگواره ها برای پرستش نمی ماند مخلوق سردرگم و نالان به دنبال چیزی برای پرستش و امید بستن به هرچیزی چنگ می زند حتی اگر آن تنها یک پرتره نقاشی و مجسمه ای مرمرین باشد
و گاه نشانه هایی از ظلم گویی در عموم هویدا می شوند و مجسمگان خاموش می مانند مخلوق نادان است و امید واهی اش چنان طنابی آویزان به دار آویخته اش می کند
تحولی دیگر در انسان جوشش می کند.... پروردگار به دستش خلق می شود
به دنبال نشانه هایش آذرخش جانفشانی می کند و غبار بارشش بر دامن کشاورزان سایه می افکند
جواب ساده است
آدمی به دست نان رسانش ایمان می آورد و چه دروغین است چنین ایمانی
اما اگر در آن هوالی های نا پیدا
خالقی باشد
خدایی
آفریننده ای
با نقصان و چشمانی انسان نما
خوی غیر قابل انسانی و اعمال آدمیت
در جستجوی الهه ای
الهه ای که کامل باشد و نقصانش را بپرستد
او با هوش است می داند اگر ایمان او در وجود الهه ریشه زند نقصان انسانی و آدمی اش به مانند شکوفه ای از غنچه رسته شکوفا می شوند
او خالق زندگی خود بود اما پاسخ بر آن که پروردگار چه کسانی بود مبنایی بر پاسخ نداشت
هرچند که او رعب و وحشت خدایان را در دل موجودیت های انسانی شکوفا می کرد
اصالتش از نگاهش لبریز و حرکاتش خود شخصیت داشتند
نامش را والدِمار شهرت دادند اما فامیلی اش کیم باقی ماند
YOU ARE READING
VALDEMAR
Fanfictionخدا دنبال الهه ای می گشت که نقص هاش رو به شکوفه شکفته تبدیل کنه هیچ خالقی بجز خودش نبود اون یکتا بود پس خودش باید برای خلق الهه اش دست به کار می شد برای پسرک جنون توقف ناپذير بود زیبایی اون رنگ خاص با بوی کمی تیز آهن و مزه شورش اما آدمی محک...
