نسیم باد به صورتم میخورد .
سرمو روی طاقچهی کنار پنجره ای که بسته بود گذاشتم و به پنجره ی بغلی که باز بود نگاه میکردم. باد باعث میشد که پرده های اتاق به رقص در بیان؛
یک دفعه پرده ها به سرعت کنار کشیده شدن. این باعث شد من چهره چارلی ببینم همون موهای فر قهوه ای با چشم های خرمایی که توش باغ بهشت میشد دید . با لبخند پر رنگی گفت :
" نبینم پکر باشی ها"
با این حرفش لبخند روی لبهام نشست. دست هاش رو جلو آورد و روی صورتم کشید .
" نه پکر نیستم فقط یکم سنگین شدم برای همینه "
دستشو روی کمرم گذاشت و به کمک اون آروم بلند شدم . انگشت هاش رو یکی یکی لایه انگشت هام برد و با دست دیگه از کمرم رو لمس کرد
" مرسی که دو تا فرشته بهم دادی "
دستمو روی شونه اش گذاشتم . آروم باهم شروع به رقصیدن کردیم . لبخند زدم .
" ولی چرا نموندی ببینشون "
" تیلور؟ من اینجام ، دقیقا اینجا "
همین طور که باهم میرقصیدیم مکالمه رو از سر گرفتیم . شاید راست میگه اون همینجاست. آره هست من هر روز باهاش میرقصم هر روز باهاش توی عمارت پین قدم میزنم . پس چرا به بودنش شک کردم .
دلم میخواد انقدر باهاش برقصم تا پاهام زخم بشن .
"چارلی به نظرت اسم هاشون رو چی بزاریم؟"
" مهم نیست اسم هاشون چی باشه ، مهم اینه که مادری مثل تو دارن "
تا اومدم چیزی بگم در با صدای بدی باز شد . زین وارد اتاق شد از صورتش معلوم بود که نگران شده بهم نگاه کرد و به سرعت صورتش تغییر حالت داد .
"ببخشید اومدم تو ، راستش هر چی در زدم جواب ندادی نگرانت شدم برای همینه"
بهم لبخند زد . از چارلی جدا شدم . سرم براش تکون دادم که بفهمه مشکلی نیست.
" داشتی باهاش میرقصیدی؟"
" من تا ابد باهاش میرقصم زین "
لبخند پر رنگی روی لبهایم اومد. نفس عمیقی کشیدم حس میکردم بار سنگینی روی سینه ام گذاشتن. زین دستشو جلوم دراز کرد . به دست پر از خالکوبیش نگاه کردم .
" باهم برقصیم؟"
به زین نگاه کردم . به اون صورت خوشگلش نمیتونستم نه بگم، دستمو توی دستش گذاشتم . با احتیاط بلند شدم زین زیر بغلم گرفت و بلندم کرد .
دستشو روی کمرم گذاشت . منم دستمو روی سینه اش گذاشتم .اروم باهم حرکت میکردیم . اهنگ one call away چارلی برام میخوند . سرمو روی سینه اش گذاشتم . دلم برای صدای چارلی تنگ شده . نه که صدای زین بد باشه , فوق العاده است ولی میدونی قلبم با صدای اون به تپش می افتاد " تپش عشق "
YOU ARE READING
blue was his favorite color
Actionهمیشه بهم میگفت چشمهام باعث شده رنگ مورد علاقه اش ابی باشه
