Another chance ...to what?

46 5 17
                                        

با خشونت اسلحه رو روي تخت پرت كرد و به سمت پنجره رفت همونطور كه توي كيفش روي ميز كار چوب گردوييش دنبال پاكت سيگارش ميگشت صداي در اومد.
با گفتن بيا تو امير وارد اتاق شد .
و رو به قيافه بي اعصابش گفت :
-كريس اعصابش از دستتت خورده هاا اگه زورش ميرسيد ...(وسط حرفش يه نگاه وحشتناك به امير كرد كه از هر چي گفته و نگفته بود پشيمون شد )سيگارو با حرص پرت كرد تو كيفش ...
با خونسردي گفت L
امير زيادي داري زر ميزني برو سره اصل مطلب..
امير در حالي كه به ديوار تكيه داده و دست به سينه بهش خيره شده بود گفت
+خلاصه كه هيچ گهي نميتونن بخورن چون زورشون نميرسه ،عا عاها راستي يه خبر بد..
-تو شد يه بار خبر خوب بدي
+فقط گوش كن ببين چقد بده....لويي داره مياد.
يك دفعه نفسش حبس شد .....(شت الان وقت اومدنه....) اما خونسرديه خودشو حفظ كرد
-خب؟
+خب؟يعني فقط خببببب؟
-امير من با هاكان كار دارم اگه حرف مهمتري نداري كه مطمئنم ...ميخام برم ...
و بعد از ديدن خودش تو اينه و برداشتن اسلحه از روي تخت در حال كه اونو توي جيب پشت شلوارش ميگزاشت از اتاق بيرون اومد..
يه نفس عميق كشيد و بدون در زدن وارد اتاق هاكان شد. اون در حالي كه سيگار برگي بين لبهاش بود از پنجره بيرون رو نگاه ميكرد
وماشين كسيو زير نظر داشت كه ميدونست در حال حاظر به طرز وحشتناكي عصبيه
رو به ال گفت
+ مراقب باش خيلي كفريش كردي...
-به من چ كه عرضه نداره كارشو درست انجام بده بي عرضه طلبكارم هست تازه !!هه
+من حوصله اين دعواهارو ندارم هر چ سريعتر تمومش كنين .
يك دفعه در با ضرب بازشد و لويي خيلي عصبانيذو بي اعصاب تر از هر زماني با جديت وارد اتاق شد
ال خيلي خنثي رو كرد به لويي
لويي هم طلبكار به هاكان ميتوپه كه
*مگه اين ماموريت من نبود چرا هر خرررري بايد ماموريتي كه من مسئولش بودم بگيره و برينه توش.
+من به ال هم گفتم تو گروهم تنش نميخام حالاهم برين با هم مشكلاتتونو حل كنين و گرنه جفتتونو ميندازم بازداشتگاه
بعد مثه اينكه فهميد تهديدش اثري روي جفتشون نداره
براي اصلاح حرفش
+باهم تو يه سلول....
ال و لوييس بعد از شننيدن اين حرف جوري پريدند انگار كه برق چند ولتي بهشون وصله و با هم هم زمان داد زدن
:نههه
ال:اصن به من چ ربطي داره كه توي بي عرضه بلد نيستي يه ماموريت به اين سادگيو مديريت كني
_ببين كارم به كجا رسيده كه يه جنده بايد بهم شيوه هاي مديريتوياد بده
ال با شنيدن اين حرف اينگار كه موشو اتيش زده باشن +يه بار ديگه بگوووو چ زري زديييييييي(با داد) جنده منم يا ....
و صداش با فرياد سركان قط شد
*مگه نگفتم ميخام اين ماجراي كوفتي تموم شه برين خودتونو اماده كنين فردا كار دارين بايد برين يه جايي
(و با كمي مكث)دوتاتون با هم
ال با حرص در حالي كه به لويي تنه محكمي زد از اتاق بيرون رفت لويي هم
بلند طوري كه ال توي راه رو بشنوه گفت :جنده ..
كه كاش نميگفت
ال سريع راه رفتشو برگشت و محكم لويي رو هول داد
+توي هرزه حروم زاده به منننن ميگي جنده هااااا بهت حالي ميكنم
و اومد كه يه ضربه وسط پاش بزنه كه لويي پاشو گرفت و وقتي ميخاست الو بندازه ال با يه حركت حرفه اي خودشو بلند كرد و با سر كبوند تو صورت اراد و اينطوري دعواشون شرو شد
خب مسلماًهمه ميدونستن اين دعوا ها عاديه اما بلاخره فردا كار داشتن و اينكه الان مثه سگو گربه داشتن هميديگه رو ميكشتن ممكنه كمي فقط كمي هاكانو عصبي كنه مگه نه؟
لويي بعد از ٨سال هنوزم داشت به اين فكر ميكرد كه خب محض رضاي فاك يه زن چرا بايد اينهمه زور داشته باشه ...
هرچندم خودش مربيش بود ...و لي خب...

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Jun 17, 2023 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

Who's the actual ANGEL?Stories to obsess over. Discover now