دستاشون توی همدیگه قفل شده بود و نفس های
همدیگرو توی هوا نفس میکشیدن
انقدر بهم نزدیک بودن که پسر بلند تر برای لحظه ای فکر کرد میتونه ذهن و اونو بخونه .
نگاها گرم تر و کشننده تر به سمت هم کشیده میشن
قفسه سینه پسر کوتاه تر مرتبا بالا و پایین میشد ولی با هر نفس زمزمه میکرد
"عاشقتم "
چانیول بوسه شیرینی روی گونه های پسر زیباش نشوند و در حالی که نفس هاش تند شده بود زمزمه کرد
"منم همین طور ,منم"
و بعد
اونجا فقط آرامش بود که دیده میشد کیونگسو سرشو روی سینه پهن چانیول جا به جا کرد
ازین که گریه کنه متنفر بود ولی بغض های احمق آرامش و خوشحالی سرشون نمیشد گاه و بیگاه مثل یه غده کوچیک یه جایی بین هستم و نیستم گیر میکنه و نفس میبره.
گریه نکرد ولی انقدر بهم نزدیک بودن که چانیول واسه بغض اون گریه کنه
قطره اشکی سمج از چشمای چانیول روی موهای کیونگسو غلطید چانیول زمزمه کرد "نمیخوام رهات کنم "
پس رهام نکن پس دستامو محکم بگیر دلش خواست اینارو بگه ولی نمیخواست پسر کوچولوی قد بلندشو بیشتر آزار بده .
سرفه های خشک و پی در پی نفس کشیدن رو براش سخت کرد چانیول وحشت زده از جاش پرید پشت سر هم زمزمه میکرد :
لعنت به من میدونستم ،میدونستم نباید ببوسمت ،متاسفم ،متاسفم ،متاسفم.
اشک همین طور از چشمای پسرک قد بلند پایین میرخت و با کف سخت و سرد بیمارستان برخورد میکرد کیونگسو ماسک اکسیژنش رو روی دهنش گذاشت ازین که فقط برای داشتن یه بوسه از لبای کسی که دوسش داره باید انقدر سختی میکشید متنفر و عصبی بود ولی بعد از چند نفس عمیق دستشو روی پهلوی چان گذاشت و نوازشش کرد این رمزشون بود کیونگسو برای آرامش چان پهلوهاش و نوازش میکرد و چان موهاش و ...
موهاش
موهاش
موهاش
راستی چان عاشق موهای قهوهای و مخملی کیونگسو بود
ولی خب الان
چیزی واسه نوازش شدن وجود نداشت .
کیونگسو با صدای آروم و خش دار پرسید :
چان به نظرت من بدون مو هنوزم زیبام؟
چان لبخند غمیگنی زد چی میپرسید؟معلوم بود که زیبا بود اون زیبا ترین موجود دنیاس .
لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت :
تو وقتی موهم داشتی زشت بودی پرورو.
کیونگسو اروم خندید با همون صدای مریض و نالید :
آخه یکی همیشه تو گوشم زمزمه میکرد حتی ماهم نمیتونه به اندازه من زیبا و روشن باشه .
چانیول دستای ماه و توی دستاش گرفت زمزمه کرد :
سوی من فقط یک ماه یک ماه صبر کن تا سانتا بیاد اونوقت ازش میخوایم که قهوهایه موهات و پس بده بعدش باید بهم قول یه عکس خوشگل بدی یه عکس قشنگ که بزاریمش بالای تختمون .بهم قول میدی؟
قول؟
اون برای حتی یک نفس اضافی تلاش میکرد اونوقت چان ازش میخاست بهش قول یک ماه بعد و بده؟
آروم زمزمه کرد بخون .
چانیول بوسه ای به بند بند انگشتای سو زد به چشماش خیره شد
What would I do without your smart mouth
اون بدون شیرین زبونیای کیونگسو باید چیکار میکرد؟
Drowning me and you kiking me out
یاد تموم روزایی افتاد که باهم دعوا میکردن و بعد مثل دوتا احمق که بدون هم نمیتونن تنها پنج دقیقه طول میکشید که باز بهم بچسبن .
میخاست به تموم دنیا بگه که اون یه احمقه که دعوا کردن با سوی عزیزش و به خندیدن کنار بقیه ترجیح میده ...
My head's under water but I'm breathing fine
You're crazy and I out of my mind
Cuz all of me love all of you
اون قرار بود تمام کیونگسو رو داشته باشه
تمامشو
ولی اون همینطوری بود
همیشه همین بود اونو به مرز دیوونگی میکشوند و درحالیکه میدید چان چطور دست و پا میزنه رهاش میکرد:)
اون کوچولو شیوهش همین بود ...
همونطور خیره به چشمای کیونگسو ادامه میداد
داشت با چشماش التماس میکرد:
"سو خواهش میکنم من و تنها نزار
بیا اولین برف سال و باهم ببینیم
سو تو بدون موهای قهوهایتم قشنگی
سو بیا با هم سانتارو ببینیم و ازش بخوایم
سو لطفا همین یه بار و بدجنس نباش"
قطره اشکی بی اجازه از چشمای کیونگسو پایین چکید دستش و روی دستای چانیول گذاشت و به سختی زمزمه کرد :
Your my end and my begening
YOU ARE READING
Don't Go🌒⃤
Short Storyنویسنده: sye ژانر: انگست،رمنس ، روانشناسی کاپل : چانسو "میدونی چان امسال پاییز و بهار و تابستون خیلی زیبا بود چون میدونستم شاید فرصت نشه بازم ببینمشون ولی تو از همه اینا زیبا تر بودی چون ترس ندیدن تو بهشتم کمرنگ میکنه"
