امشب به اندازهی جفتمون ستارهها رو شمردم.
رسیده بودم به اون نورانیترینه که پیدات شد.
که سایهت رو از پشت پرده حریر تشخیص دادم و تمام انحناها و پیچ و تابهای بدنت رو از حفظ دوره کردم.
منتظر میمونم تا مثل همیشه، اولین کارت بعد از وارد شدنت تو اتاقت، باز کردن پنجرت باشه. پنجرهای با قاب بژ رنگ که هیچوقت نگاهت رو ازش گذر ندادی.
هیچوقت غروب و طلوع خورشید رو باهاش نگاه نکردی و هیچوقت توی شمردن ستارهها منو همراهی نکردی.
پنجره باز میشه، و طغیان موهات میون باد، قلب منو از هر موقعی ضعیفتر، ناتوانتر و بیچارهتر میکنه.
موهات هر روز دارن بلندتر میشن و بیخوابیهای من هم.
زیر چشمهات هر روز داره گودتر میشه و حفرهی سیاه قلب من هم.
نفسهات هر روز خستهتر میشن و روح مریض من هم.
چراغت خاموش میشه. و پرده همچنان میرقصه.
بخواب شاخهی نیلوفری رنگ.
[دفتر با جلد چرم رو به گوشه نامشخصی پرت میکنه و جنینوار توی خودش جمع میشه.
میخوابه و کسی پشت در هنوز بیداره.]
سلام
فک کنم کافون اولین میوک فارسی باشه و من خیلی استرس دارم.
اگه سوالی دارین بپرسین.
و اینکه خواهشاً ووت و کامنت یادتون نره.
میشه فایو ساس فم یا میوک شیپر یا هر کسی که فکر میکنید میخونه رو تگ کنید؟
مرسی که میخونید.
دوستون دارم❤.
YOU ARE READING
Cafuné /muke
Fanfiction[COMPLETED] رقصیدن انگشتهام لابهلای موج بیانتهای موهات. اتفاقی که هیچوقت نیوفتاد. داستانی دربارهی مایکل و لوک.
