ليو، عزيزم. روزاي تابستون بلنده و آفتاب جون پوستتو در مياره. عينك بزن و توي خيابون برقص. دستاشو بگير و افتخار كن كه دستاي زمخت تري پيدا كردي.
ليو، عزيزم. اگه با هم ساحل رفتين، اگه دست كرد توي جيبش و برعكس مال من خالي نبود، فقط چشماتو ببند و از حركت باد بين موهاي قشنگت لذت ببر. دستاشو توي قايق موتوري سفت بچسب و جمله هايي رو بگو كه وقتي با هم رفتيم لب ساحل بهم گفتي.
" بريم جت اسكي؟ خيلي رمانتيكه. "
" يعني پولشو داري؟ "
" مهم نيست. لازم نیست خجالت بکشی. دوستت دارم. "
ليو، عزيزم. اگه صداي موج هاي دريا و قهقهه ت ميذاره، صداي گريه هامو بشنو و دوستش نداشته باش.
ليو؟
