Blur memeories

22 1 0
                                        

"Pain demands to be felt"
در مرز فرار از ديدن چهره خود در ايينه ترس و نفرتي كه تمام جانباختگان قتل عام زندگي از هراس ان به سمت ابليس پناه برده و او را همانند خداي دروغين خود در اغوش گرفته و ميپرستيدند ،من از واهمه تنهايي به شيطان درون خود پناه بردم،ابليسي كه حتي خداي تنهايي هايم در برابر ان زانو ميزد و از ترس خشم ان به جهنم نفرين شده پناه ميبرد.
وقتي حباب شيشه اي اعتماد و عشق در دودي از گناه فرو رفت من بين مرگ ارامش بخش و ستودني اين ابليسِ فرشته صفت و عشق شيطان گم شدم.
چشمانم را گشودم و ديده اي به تاريكي شب هاي پرخون انتقام خانواده،پدرم را ديدم كه به بهانه عشق،مهري كه در وجود خود داشت را همانند آهويي در باتلاق در وجودش فرو ميبرد و فرشته اميدي كه برأي نجات، روح خود را به شيطان درون او فروخت و هرچه به سمت روشنايي رفت در لجنزار قلب او گم شد.
و مني كه در بين اين جنگ تمام نشدني تنهايي ها و ترس هاي پدرم به درد هاي خودم پناه بردم تا خودم را از دست تاريكي او نجات بدم اما حتي بدون آنكه فرصتي برأي دست و پا زدن داشته باشم در سياه چاله روح خود فرو رفتم،خودم را در تنهاييم در اغوش كشيدم اما من تنها نبودم...
او هم آنجا بود،
حال او بود و ترس هايم كه برأي نجات فرشته اش از ابليس بيرون به ابليس درون پناه برد و اينگونه
من گم شدم،
كسي دنبال من نگشت.



-------------------------------------------------خب،اول اينكه اين اولين فف هست كه من مينويسم ولي در هرصورت اميدوارم خوشتون بياد.
تو هر پارت اگه از روند داستان خوشتون نيومد يا اگه اشكالي داشت بهم بگين كه درستش كنم.
أوايل فف سريع پارت ميزارم حتي ممكنه روزي دو پارت هم بتونم بزارم ولي بعد با شرط كامنت و وُت!
با شروع مدارسم كه فقط ميشه هر هفته جمعه ها،پس منتظر اپديت ها باشين
و اينكه أوايل يكم درباره نورا(شخصيت اصلي)توضيح ميده و بعد ما ورود شگفت انگيز استايلز رو خواهيم داشت😂
اميدوارم خوشتون بياد و داستانو به دوستاي دايركشنرتون معرفي كنين،
مرسي!❤️😻

Heaven in hidingStories to obsess over. Discover now