سکوی آخر

129 6 2
                                        

Name: سکوی آخر
Couple: Vkook
Gener: Angst, Romance, Historical, Sad End?
Writer: HANA

مه سرد صبحگاهی روی سکوی سنگی اعدام نشسته بود.

هوای صبح خاکستری بود، انگار خورشید هم میلی به طلوع نداشت.

میدون شهر از جمعیت خشمگین لبریز بود.

هوای سرد و خاکستری با نفس‌های داغ مردم قاطی شده بود؛ نفس‌هایی که بیشتر بوی مرگ و نفرت می‌داد تا زندگی.

جونگ‌کوک حتی زمانی که با خشونت از روی ارابه‌ای که روش بود، پایین کشیده شد هم نگاه خسته‌ش رو به مردمی که با نفرت اون رو به رگبار ناسزا بسته بودن، ندوخت.

قدم‌هاش سنگین و لرزون، اما سرش بالا بود؛ نه از غرور بلکه از سرسختی که انگار آخرین‌ سنگرش بود.

تا وارد میدون شد، موجی از همهمه و فریاد از میون جمعیت خشمگین به هوا برخاست.

بعضی‌ها تف می‌کردن... بعضی‌ ناسزا می‌گفتن... بعضی‌ها هم با بی‌رحمی هرچیزی که دم‌دستشون بود رو سمت اون‌ جسم نحیف، اما راست‌قامت پرتاب می‌کردن.

یک زن، درحالی‌ که بچه‌اش رو محکم در بغلش داشت، فریاد زد: «حروم‌زاده‌ی نجس.»

مردی دیگه از سمتی دیگه، فریاد کشید: «گردن زدن کمه؛ باید بسوزونیدش تا درس عبرتی بشه برای همه.»

جونگ‌کوک چیز نگفت و تنها اون نگاه‌های پرزخم و نفرت رو در سکوت نوشید؛ زخمی که مردم روی روحش کشیدن، از تبر هم دردناک‌تر بود.

سر و روش از خستگی شب‌های بی‌پایان بازجویی رنگ‌پریده بود؛ اما نگاهش هنوز زنده بود.

مأمورها اون رو میون دو ردیف مردمی که مثل دیوارهای زنده راه رو بسته بودن، می‌بردن.

هر قدم که جلوتر می‌رفت، صدای جمعیت سنگین‌تر، خشن‌تر و بی‌رحم‌تر می‌شد.

انگار هیچ‌کس اون‌جا آدمی رو مقابلش نمی‌دید؛ بلکه فقط دشمنی خیالی می‌دید که باید سلاخی می‌شد.

وقتی به سکوی اعدام رسید، برای لحظه‌ای همه‌چیز آروم شد.

سکوتی که بیشتر شبیه دهان باز یک هیولا، قبل از بلعیدن طعمه‌اش بود.

سکوی سنگی سرد، با جای زخم‌های کهنه از ضربه‌های گذشته، مقابلش بود.

سنگ اون‌قدر خیس و سرد بود که انگار بوسه‌ی کریه مرگ روش نشسته بود.

جونگ‌کوک بدون هیچ اجبار و زوری، خودش آروم روی زمین زانو زد و سرش رو، روی سکو گذاشت.

موهای نیمه‌بلند و مشکیش کنار صورتش ریخت؛ موهایی که روزی مأمن امنِ نوازش‌های گرمِ مردش بود.

Taekook ScenarioWhere stories live. Discover now