silence

58 7 2
                                        

_خب چرا اینجا؟ جای دیگه‌ای برای خونه خریدن نبود ؟

چانیول همون‌جوری که نگاهش رو به جاده دوخته بود بی تفاوت و سرد گفت :

_تو خیلی چیزا رو نمیدونی....

بدون اینکه چیزی بگه از ماشین پیاده شد...
با اعصبانیت مشتم رو به شیشه کوبوندم...نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آروم باشم...از ماشین پیاده شدم...

جنگل سرد بود و سوزی که لای درخت ها می‌پیچید صدای ترسناکی تولید میکرد...
نفسم رو توی سینه حبس کردم...

توی اون مه غلیظ حتی نمیشد جلوی پاتو ببینی...
با عصبانیت صدام رو بردم بالا :

_من دیگه یه قدمم نمیام جلو....

چانیول بدون اینکه توجهی بکنه راهش رو ادامه داد 

_با توام...نمی‌شنوی؟

و بازم ادامه داد .
صدای خورد شدن برگ و چوپ زیر پاش اعصابم رو بیشتر بهم می‌ریخت...

با کلافگی نفس عمیقی کشیدم و سر جام ایستادم...
خواستم برگردم و طرف ماشین حرکت کنم که دستم به شدت به طرفی کشیده شد...

نفسم از وحشت توی سینه م حبس شد..

مویرگ های سیاه تمام صورتش رو گرفته بودن...

چشماش تماما سفید شده بود...
اون...چان بود ؟؟

پاهام از شدت ترس سست شده بود و به زور تکون میخورد...

منو سمت خونه میکشید...

خواستم جیغ بزنم اما حنجره‌م یاری نکرد...
انگار تارهای صوتیم از بین رفته بودن !

آخرین جمله ای که ازش یادمه این بود 

" اینقدر دست و پا نزن عزیزم ، اینجوری بیشتر زجر میکشی..."

با جیغ بلندی از اون خواب کذایی بلند شدم ...

با حس اسیر بودن دستام ، توجهم به طنابایی که محکم دورم بسته شده بود جلب شدش ...

اینا ..اینا همه واقعا اتفاق افتاده بود ...

با حس نفس گرمی که پشتم آزاد شد تمام تنم از ترس دون دون شده بود و قفل کرد ..

"بلاخره بیدار شدی عزیزم"

آب دهنمو بزور قورت دادم به چشمایی که حالا کاملا سفید شده بودن نگاه انداختم

_تو...تو چانیول نیستی

سردی و تیزی چاقو روی لبم باعث شد سکوت کنم ..

بوی تعفن گوشت فاسد تموم محیط رو گرفته بودش و باعث میشد بیشتر حالم بد میشه ..

ترس تموم وجودم رو گرفته بودش .. سوز سرد هوا و این حالت چان از هرموقعیتی برام سخت تر و ترسناک تر بودش ..

نیرویی سعی در خارج کردنم از این محیط رو داشت ..

با فشار بیشتری که با چاقو به لب هام وارد شد طعم گس و ریخته شدن خون رو توی دهن و صورتم حس میکردم ...

Você leu todos os capítulos publicados.

⏰ Última atualização: Jun 22, 2024 ⏰

Adicione esta história à sua Biblioteca e seja notificado quando novos capítulos chegarem!

silenceOnde histórias criam vida. Descubra agora