روز اول کلاس دوم هنرستان cass art london:
ساعت 8 صبح بود که از خواب بیدار شدن تا برای اولین روز کاری مشترک آماده شن . سال گذشته لویی تاملینسون به واسطه دوست صمیمیش جرد مدیر هنرستان "کَس" تونسته بود شغل مورد نظرش بعنوان معلم ادبیات رو بدست بیاره و حالا بعد از یک سال که بست فرندش تونسته بود از دانشگاه فارغالتحصیل بشه اونو به جرد معرفی کرد و از اونجایی که توی درسهاش همیشه بهترین بود و توانایی بدنی فوق العاده ای داشت و البته با عموم مردم شدیدا جدی بود و قطعا توی کارش هم جدی بود تونسته بود نظر جرد رو به خودش جلب کنه و استخدام بشه.
"آخه اول صبح سیگار احمق ؟"
"نه که تو نمیکشی!"
"پس واسم روشن کن تا بیام."
"وات د فاک همین دو ثانیه پیش داشتی نصیحت میکردی که."
"شات د فاک اف زین، روشنش کن . نمیخوام روز اول دیر برسم. چون اگه دیر برسم توام دیر میرسی."
توی بالکن وایساده بود و کصشر تفت میداد که لویی هم با دوتا ماگ قهوه بهش ملحق شد.
با قهوه لبی تر کردن و پکی به سیگار هاشون زدن. لویی با ذوق چشماشو درشت کرد و لبخند زد.
"امروز روز مورد علاقه منه زین."
"و روز به فاک رفتن من! دوس داشتم تا شب همینجا وایسم و به خیابون نگاه کنم."
"بیخیال پسر تو باید یه فکری به حال این گشادیت بکنی."
زین سیگار در دست به سمت دیگه ای خیره شده بود و لویی برای اینکه سهم بیشتری از سیگار داشته باشه پکی طولانی به سیگار توی دست زین زد.
"لویییی تو ک وضعیتت از من بدتره."
و یکی آروم زد پس سرش و خندید.
"خب دیگه کون فندقیتو جم کن بریم سرکار. میدونی که آخر ماه باید اجاره این خونه فاکی رو بدیم."
"اره میدونم. من میرم آماده شم."
"منم."
به طرز افتضاحی شروع به آماده شدن کردن. بعد از سه ماه تعطیلات تابستون هیچی سر جاش نبود حتی یه جفت جوراب!
همیشه روز اول اوضاع همینه.
هر دو خداروشکر کردن که کت و شلوار هاشون توی کاوره و مرتبه.
زین در حالی که جوراب هاش هنوز توی دستش بود پشت سر لویی از در خارج شد و به سمت ماشین رفتن.
در حالی که سوییچش رو از جیبش در میآورد یه نگاهی به دستش کرد.
"فاک این ماگ لعنتی رو چرا با خودم آوردم."
"تو یه احمقی لویی."
درحالی که جرعه آخر قهوه رو سر میکشید ماشین رو روشن کرد و به سمت هنرستان حرکت کرد. همین الان هم یک ربع دیر شده بود...
VOUS LISEZ
School fuckers [Z.M] [L.S]
Fanfictionصحبت نویسنده با خودش _میدونی چیه ؟ به نظرم اونا در هر صورت با هم رو به رو میشدن . +اما کلی "اگه" وجود داشت که باعث میشد هیچ وقت همو نبینن _اما همو دیدن ! پس به نظرم اگه چندین جهان موازی وجود داشته باشه ... ما داریم با داستان هامون اونو به این جهان...
![School fuckers [Z.M] [L.S]](https://img.wattpad.com/cover/266685705-64-k922722.jpg)