جیمین پاشو مدرسه ات دیر میشها .
با صدای مامانم از خواب بیدار شدم و رفتم دست و صورتمو شستم و بعد رفتم که برای مدرسه اماده بشم وخیلی استرس،هیجان زده و خوشحال بودم چون بعداز مدت ها میخواستم دوستامو ببینم 😆 وقتی که فرم مدرسمو پوشیدم رفتم پایین که صبحونه بخورم وقتی رفتم پایین دیدم که داداشم جی- هاین مثل همیشه روی میز صبحونه خوابش برده و منم همچین این موقع ها، اذیت کردم گل میکنه😈 پس تصمیم گرفتم یجوری اذیتش کنم که دفعه ی اخرش باشه روی میز میخوابه 😈😆
رفتم پشتشو یهو صندلی رو از زیر پاش کشیدم که با زمین یکی شد و وقتی افتاد انگار بهش شوک وارد کرده باشن و من پقی زدم زیر خنده و وقتی مطمئن شدم خواب از سرش پریده نشستم و صبحونمو خوردم ...
وقتی صبحونم تموم شد از مامانم بابت صبحونه تشکر کردم و از خونه زدم بیرون. عادت داشتم پیاده برم مدرسه چون بهم حس خوبی رو منتقل میکرد 🙂
و بعد از ربع ساعت به مدرسه ام رسیدم و همون موقع بچه هارو میبینم و سریع میرم سمتشون ، و باهم وارد مدرسه میشیم .
و از شانس خوبمون ۷تامون توی یه کلاس هستیم
و من خیلی خوشحال هستم چون دلم خیلی خیلی براشون تنگ شده بود مخصوصا تهیونگ چون ته بهترین دوست من هست . و از اول که دیدمش مث کوالا بهش چسبیده بودم خوب اونم ناراحت نبود اتفاقا خیلی خوشحال بود که من هنوز مثه قدیما بهش میچسبم
بعد از ده دقیقه هممون باهم وارد کلاس شدیم وهر کدوممون سر جامون نشستیم و اذیت های من شروع شد من همه رو اذیت میکردم مخصوصا جین 🤣🤣 چون وقتی جینی رو اذیت میکنم یه حس خیلی خوبی پیدا میکنم
و وقتی معلم وارد کلاس شد رفتم مثل ادم نشستم سر جام و اولین روز مدرس رو به خوبی و خوشی همراه دوستام گذروندم ساعت ۳ ظهر به خونه برگشتم و تا رسیدم خونه خودمو روی تخت پرت کردم و نفهمیدم کی خوابم برد:)
های لاولیااا💜
چطورین ؟
از پارت اول خوشتون اومد اگه اومد ووت یادتون نره
و کامنت
باییییی شبتون خوش 💜👋🏻
CZYTASZ
my lovely 💜
Fanfictionسیلام سیلام من ثمینم و این اولین داستانیه که میخوام بنویسم و امید وارم که ازش خوشتون بیاد لاولیااا💜 کاپل : 💜vimin💜 جیمین یه پسر دبیرستانیه که بعد از اینکه روز اول مدرسه را به خوبی و خوشی در کنار دوستانش میگذرونه، یک سری اتفاق هایی برایش می افتد.
