Scent《2》

260 55 251
                                        

ووت و کامنت یادتون نره❤
نظراتتون برای من خیلی مهمه 🍉
بوسه به همتونننن💋
بریم بخونیم(خودمم میخونم)😂
فصل:رایحه

Louis

با زین رفتیم آشپز خونه که دوباره دوست پدرم رو اونجا دیدم داشت انتخاب میکرد کدوم یکی از خدمتکارا به جای اون دختره که آب ریخته بود رو تیلور براشون غذا بکشه و بقیه چیکار کنن...

بعد از اینکه به همه وظیفشونو گفت برگشت منو زین که جلو در وایستاده بودیم و بهشون نگاه میکردیم....

به من گفت:

- لویی تو هم باید بری به اتاق غذا خوری و صندلی هارو براشون بکشی عقب...
کار خودتو بکن برو گوشه اتاق وایستا...

من اول هنگ بهش نگاه کردم ولی بعد سرمو تکون دادم و گفتم:

- باشه

قرار شد من تو کار درست کردن صبحونه به زین کمک کنم...
وقتی داشتیم وسایل صبحونه رو خرد میکردیم من همش به میوه ها ناخونک میزدم...

که زین یهو با بغل چاقو دستش زد رو دستم...

چشمامو گشاد کردم بهش نگاه کردم...

دستمو تند تند تکون دادم و البته این کار به خاطر این نبود که زین بفهمه دستم چقدر درد گرفته...

زی به چشم های درشت شدم نگاه کرد و دستشو اورد بالا و گفت:

- لو ناخونک نزن بدم میاد...

به دستش که جلو صورتم تکونش میداد نگاه میکردم و دنبالش میکردم...

بعد از اینکه دستشو انداخت پایین لب های اویزون شدمو با زبونم خیس کردم و به چشماش نگاه کردم و گفتم:

- خب خوشمزس....

زی سعی میکرد به چشمام نگاه نکنه و جدی باشه...

و در حالی که سعی میکرد لحنش سرزنشگر باشه گفت:

- لو اگه بزاری اینارو اماده کنم بعدش برات میوه پوست میکنم باشه؟

زی دستشو گذاشت زیر چونم و سرمو که حین حرف زدنش انداخته بودم پایین اورد بالا و مجبورم کرد تو چشاش نگاه کنم.....

فقط اروم سرمو تکون دادم و سعی کردم هنوز حالت نارضایتیمو داشته باشم و از ذوق نخندم...

زین لبخند زد که زیر چشماش جمع شد و یدونه زد رو نوک دماغم و گفت:

- بچه پرو ی کیوت....

اخم کردم و گفتم:

- نخیرم من بچه پرو نیستم...

زین هم ادای منو در اورد و گفت:
- نخیرم من بچه پرو نیستم...

و با لحن خودش ادامه داد:

- هر چقدر هم بگی بچه پرو نیستم هم من ، هم تو میدونیم که تو واقعا بچه پرویی...

کم اورده بودم ولی خب من هیچوقت اینو نشون نمیدم ...

Sweet secret creature♡~Larry&Ziam~Cerita yang bikin terobses. Temukan sekarang