دختر هودی پوش

467 33 39
                                        

وارد فضای خفه و نیمه تاریک بار شد،بیرون هنوز روز بود ولی شیشه های دودی بار جلوی ورود نور رو می گرفتن پس برای چند لحظه ایستاد تا چشماش به نور کم بار عادت کنن. دستاش رو توی جیب های شلوار جین پاره اش فرو برد و با حالتی سرد و بیخیال چشماش رو بین جمعیت چرخوند."آه،آره،خودشونن. "از بین اون همه آدم و اشباح بی شکل،تونست دوستاش رو تشخیص بده. راهش رو از بین میزها و جمعیت افراد مست باز کرد و به سمت اون سه پسر رفت. حالا لبخند کمرنگی روی صورت خوش تراشش شکل گرفته بود.

پسری که جلوتر از بقیه نشسته بود زودتر از جاش بلند شد و دست محکمی به پسر داد و اون رو در آغوش کشید. وقتی از هم جدا شدن برای چند لحظه بهم نگاه کردن. پسر برنزه بود و موهای قهوه ایش پیشونی اش رو پوشونده بودن. تقریبا هم قد و هیکل بودن اما به نظر می رسید پسر برنزه کمی عضلانی تر باشه." چه عجب!جناب《اوه》ما رو لایق دونستن!" پسر برنزه با یه لبخند کج رو به دوست تازه وارد گفت. "خفه شو کیم جونگین،منم دلم برات تنگ شده بود!" پسری که 《اوه》 خطاب شده بود این رو گفت و هر دو تک خنده ای کردن.

 《اوه》 به سمت پسری که کنار جونگین ایستاده بود رفت. پسر موهای مشکی کوتاهی داشت که از دو طرف تراشیده شده بود و قسمت فوقانی که کمی بلند تر بود رو بالا زده بود. به وضوح از سه پسر دیگه کوتاه تر بود ولی در کل قد متوسطی داشت. 《اوه》 بدون توجه به دست دراز شده پسر مقابلش،اون رو در آغوش گرفت و بهش آویزون شد."کیونگسو هیونگ،خیلی دلم برات تنگ شده بود!!!" کیونگسو سعی کرد جلوی خنده اش رو بگیره اما زیاد موفق نبود،در آخر با حالتی نیمه جدی گفت:"بسه دیگه سهون."

 سهون خودش رو کنار کشید و به سمت آخرین پسر رفت. نسبت به دو نفر قبلی صورت کشیده تری داشت و چشماش نافذتر بودن. از قیافه و لهجه اش مشخص بود که کره ای نیست. پسر چینی بود و موهای بلوند خودش رو به شبیه کیونگسو ولی بلندتر زده بود. حالا که مقابل سهون ایستاده بود کاملا هم قد بودن. سهون اول بهش دست داد و بعد هم دیگه رو بغل کردن. وقتی از هم جدا می شدن،سهون یه ابروش رو بالا برد و به شوخی گفت:"تاعو،مامانت می دونه تو به یه همچین جاهایی میای؟!اصلا بهت  اجازه میده؟یه وقت نگرانت نشه"!!!

تاعو مشت آرومی به شونه پهن سهون زد و گفت"مامانم اجازه میده که با 《تو》 دوست باشم،اینجا اومدن که دیگه مشکلی نیست!" همه زدن زیر خنده. چهار پسر دور میز نشستن و سفارش یه دست شات دیگه دادن.

جونگین سر صحبت رو باز کرد:"خب،اوضاعت چطوره سهون؟!تو این دو هفته بهتر شدی؟!" سهون سری تکون داد:"آره. با یه مشاور جدید آشنا شدم،کارش از قبلیِ خیلی بهتره و مطمئن ترم هست."

سو با نگرانی پرسید:"قرص های جدید؟!" سهون با بی تفاوتی جواب داد:"نه،بیشتر روان درمانی. لازم نیست نگران باشید،الآن دیگه کاملا خوبم. تو این چند سال دیگه بهش عادت کردم."

Tell Me What Is LoveStories to obsess over. Discover now