_اوه نگاه کنید اومد بیرون.
همه نگاه ها به سمت صدا برگشت.درست میگفت اون اومده بود بیرون. جمعیت زیادی دورش جمع شدن،صدای چیلیک چیلیک عکس گرفتن بلند شد.
_شوگا شی میشه بگید چرا انتشار آلبوم جدیدتون رو عقب انداختین؟
_به چه دلیلی چهرتون رو مخفی میکنید؟ چرا ماسک میزنید؟
_درسته که به خاطر دوست دخترتون انتشار آلبوم روعقب انداختین؟
_این درسته که اسم واقعی شما مین یونگیه؟
سوال آخر توجهش رو جلب کرد. سمت صدا برگشت:"تو الان چی گفتی."
همه با حرکت بعدیش شکه شدن. یقه فرد سوال کننده رو گرفت:"تو به چه جراتی توی زندگی شخصی من دخالت میکنی؟"
صدای دادش همه رو از جاپروند. بادیگارد ها به سرعت اون هارو از هم جدا کردن.شوگا نگاهی غضبناکی به اون ها کرد و به سرعت سوار ماشین لوکسش شد. سوال کننده توسط بادیگارد ها وسط زمین افتاده بود و داشت هاج و واج به دوربین شکسته شدش نگاه میکرد.
_هی تهیونگا، حالت خوبه؟ صد دفعه بهت گفتم همچین سوالی ازش نپرس. پاشو بریم دنبال یه نفر دیگه. ها؟ نظرت چیه؟
_ولم کن، من تا حالشو نگیرم ول کن نیستم. اون الان جلوی این همه آدم منو تحقیر کرد. دوربین بیچارمو ببین به چه روزی انداخت....
ته:الو سلام من همونیم که قبلا زنگ زده بودم. کجا میتونیم همو ببینیم؟
......
_جیمینا، تروخدا فقط همین یکبار دوربینتو قرض بده.
_نمیشه؛ بهت بدم که دوباره بری دردسر درست کنی؟ وایسا ببینم نکنه واقعا عاشق شوگا شدی؟ من نمیفهمم چرا انقدر بهش گیر دادی؟
_وات د؟من عاشق اون بشم؟ میدونی جیمینا اگه دوربینتو بهم بدی قول میدم اخرین باری باشه که میرم دنبالش. اینبار چنان حالشو میگیرم که خودش بیاد هویتشو فاش کنه.
_تو هر دفعه همین حرفو میزنی. میشه بیخیال بشی؟ بیا اینجا کار کن. تو مگه دوست نداشتی آتلیه رو با من شریک بشی؟
_جیمینا، تو نمیتونی اینو از من مخفی کنی، تو اینجا کاری جز مگس پروندن نمیکنی.این دفعه واقعا فرق داره. باور کن من اینکارو واسه آتلیه میکنم. اوه تروخدا زود باش من فقط یک ساعت وقت دارم.
_تا نگی قضیه چیه بهت نمیدمش
_بهت میگم ولی اگه غر بزنی میکشمت.
_خیلی خوب زود باش
_راستش اینبار رفتم پیش یکی از ساسنگ فن هاش.
جیمین محکم توی سر تهیونگ کوبید
_واقعا از دست تو کم مونده عقلمو از دست بدم. نکنه بهش پولم دادی؟
_یااااا سرمو ترکوندی. راستش... کل پس انداز این ماهمو... و صدای یه ضربه ی دیگه.
_یاا اگه بخوای منو بزنی دوربینتو بر میدارم و فرار میکنما.
_تو واقعااا احمقی کیم تهیونگ... اوووففف از دست تو.... الان سکته میکنم.اخه توی پابو (احمق) چه جوری به یه ساسنگ فن اعتماد کردی؟
_فکر کردی الکیه. من اول جعلی نبودنشو چک کردم، ببینم تو تاحالا عکس شوگا رو با شرت دیدی؟
_:-|. الان به چه دلیل فاکینگی به این موضوع اشاره کردی؟ نکنه منحرفی چیزی شدی؟
_دیدی؟ تو هم باورت نمیشه؟ ولی اون عکسشو داشت. لامصب شبیه سفید برفیه.
_دهنتو ببند احمق، آخه فکر کردی فتوشاپ این عکس کاری داره
_یا ناسلامتی من عکاسما. فرق فوتو شاپ و واقعی رو میدونم. خب حالا قضیه رو بهت گفتم. زود باش الان سوژه از دستم میپره ها.
.......
"یک ساعت بعد"
_اه چرا نمیاد بیرون؟ نکنه سر کارم گذاشته؟
پاهاشو روی زمین کوبید و از روی کلافگی هوفی کشید. چند دقیقه دیگه هم گذشت ولی هنوز خبری نبود.
دهنشو اندازه غار باز کرد و همین طور که داشت خمیازه میکشید به در پارکینگ نگاه کرد.
_اوه اومدش.
از هیجان پرد بالا و دوربینش رو آماده کرد.
_مین یونگی برای مردن آماد... اوه مای گاد ببین چی اینجاست.
به دختری که دست در دست یونگی از پله ها پایین میومد نگاه کرد. حتی یک لحظه رو هم از دست نداد و شروع به عکس گرفتن کرد.داشتن خوش وخرم پایین میومدن که یکدفعه دختر اخم کرد و دستشو به شدت پس کشید.حدس میزد شوگا چیزی بهش گفته ولی چون ماسک داشت مشخص نبود.
تهیونگ از هیجان در حال تشنج بود و فقط دیوونه وار عکس میگرفت. در حالی که اشک شوق توی چشم هاش جمع شده بود با خودش ذوق میکرد که دیگه ایندفعه میتونه یه پاداش حسابی بگیره.
توی همین خیال های خوش خودش دست و پا میزد که ناگهان با گرفته شدن یقش از ترس هینی کشید.
_میشه بپرسم داری چی کار میکنی؟
.....
این اولین فیکمه و خوب حقیقتش به خاطرش استرس دارم. امیدوارم خوشتون بیاد.
KAMU SEDANG MEMBACA
unexpected
Fiksi Penggemarنام:غیر منتظره ژانر: رومنس، هیجان انگیز، کمدی کاپل:، کوکوی، ویکوک... خلاصه:تهیونگ یه پاپاراتزیه که هیچ چیز تو زندگیش براش مهم تر از از پول نیست. جونگ کوک یه افسر پلیسه که عاشق هیجانه و از زندگی یکنواخت متنفره.مسیر زندگی اون دوتا ناگهانی بهم گره می...
