پیر مرد به من نگاه کرد و پرسید:
"چند تا دوست داری...؟؟"
با خودم گفتم چرا بگویم ده یا بیست تا،جواب دادم:
"فقط چندتایی..."
پیر مرد آهسته و به سختی برخواست و در حالی که سرش را تکان میداد گفت:
"تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری؛ولی در مورد آنچه میگویی خوب فکر کن.خیلی چیز ها هست که تو نمی دانی."
"دوست فقط آن کسی نیست که به او سلام میکنی .دوست دستی است که تو را از تاریکی و نا امیدی بیرون میکشد؛درست وقتی دیگرانی که تو آنها را دوست مینامی،می کوشند که تو را به درون ناامیدی و تاریکی بکشانند.دوست حقیقی کسی است که نمی تواند تو را رها کند.صدایی است که نام تو را زنده نگه میدارد،حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند؛اما بیشتر از همه ،دوست یک قلب است؛یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها؛جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید."
پس به آنچه گفتم خوب فکر کن؛زیرا تمام حرف هایم حقیقت است.فرزندم یک بار دیگر جواب بده "چند تا دوست داری؟؟"
سپس مرا نگریست و در انتظار پاسخ من ایستاد.
با مهربانی گفتم:
"اگر خوش شانس باشم،فقط یکی و آن شما هستی."
❤نتیجه:
بهترین دوست کسی است که شانه هایش را به تو میسپارد .وقتی که تنها هستی ،تو را همراهی میکند و در غم ها تو را دلگرم میکند.او اعتمادی به تو میبخشد که به دنبالش هستی...وقتی مشکلی داری، آن را حل میکند و هنگامی که به صحبت کردن احتیاج داری، به تو گوش میسپارد.
بهترین دوستان عشقی دارند که نمی توان توصیف و تصور کرد.
حالا شما بگید چند تا دوست دارید...؟؟☺
YOU ARE READING
I am I...??you are you...??
Short Storyداستان های کوتاه قابل تامل ترجمه امیر رضا آرمیون ....داستان های کوتاه از سری کتاب های مورد علاقه من :)
