قلبشـو داد بهت ،حرومــت

367 24 14
                                        



"باز چي شده؟"
من به مامان گفتم كه داشت همه ي كمدو خالي ميكرد و دنبال مداركاش ميگشت ....

"گفته بايد ببينتم با مدارك ...."
مامان گفت با اینکه پشتش بهم بود

"كي ؟؟ برا چي؟؟؟ مامان درست حرف بزن"
من گفتم داشت اعصابمو با بيست سوالياش بهم ميريخت

"اون جان كارسونه لعنتي"(john Carson)
مامان گفتو نشست زمينو نتونست خودشو کنترل کنه و اشکاش تمام صورتشو گرفت

فقط بهش نگاه كردم به اينكه چقدر اذيت شده  به اينكه چقدر شكسته شده......

"من ميرم پيشش"
من گفتم و از پشت بغلش نشستم

"ميخواي چي بگي؟؟"
اون گفت و با چشای گریونش برگشت و بهم نگاه کرد

"هرچي ، كه راضيش كنه خونه و نگيره "
من گفتم و سرشو گذاشتم رو سينم ...... بعد از چند دقيقه كه آروم شد بلندش كردم كه بره بخوابه . اون زیاد با جان بحث و جدل کرده حالا نوبته منه که از مامانم محافظت کنم درست همونطور که اون کرده.

كامنت بدين و داستانو شِر كنين 🙏🏼🙏🏼
خيلي زياد ممنون❤️❤️❤️❤️

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Feb 08, 2019 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

Lady Luck (Persian)(Louis Tomlinson)*one direction * *5secondsofsummer*Stories to obsess over. Discover now