Chapter eighty five- end,Part 2

Start from the beginning
                                        

"Somebody's getting very polite, perks of staying away a little-
يكى اينجا خيلى مودب شده، اينا از فوايد يكم دور بودن-

"Taylor?"
تيلور؟

لبخند از لبم افتادو اونم صورتش جدى شد. تيلور ديگه چه كوفتيه؟

صداى پاى مامانشو پدر ناتنيش اومد كه نزديكم مى شدن.

"Ha Ha Ha... Hilarious"
ها ها ها... خيلى بامزه بود

باز خودمو به خنگى زدم و گفتم به خاطر گنگيشه

"I'm Ariana Idiot"
من آريانام احمق

خنديدم و لبمو گاز گرفتم

مامانش دستشو رو شونم گذاشت اسممو صدا كرد
با نگرانى گفت كه بايد باهام حرف بزنه.

"Talk about what?"
درمورد چى حرف بزنيم؟
"Just come with me...
فقط باهام بيا...

با گيجى پا شدم برم و به هرى نگاه كردم كه مات و مبهوت بهم زل زده بود انگار كه غريبه بودم.

"Who are you?"
تو كى هستى؟

از حركت دست نگه داشتم و برگشتم سمت هرى.

"I'm your girlfriend"
من دوست دخترتم

با بيحالى پوزخند زد و نگام كرد و گفت چرت و پرت نگو.... يه چيزى داره منو اينجا نگران  مى كنه.

يه چيزى هست كه به من نميگن.

به آنه نگاه كردم و اون چشاشو رو هم فشار داد. دستمو كشيد و گفت بيام بيرون.

من دنبالش دويدم و با نگرانى گفتم

"Is something going on that, I don't know anything about it?"
آيا داره اتفاقى ميوفته كه، من ازش هيچى نمى دونم؟

آنه ساكت موند و با چشاى غمگين نگام كرد

"Why is he acting like this?"
چرا داره اينجورى مى كنه؟

دارم مى ترسم.
دارم مى ترسم.

آنه چشاش پر اشك شدن. من دوباره گرابين پشت آنه رو مالوند و با حالت مضطرب گفت

"Ariana... honey we need to talk about this...
آريانا... عزيزم ما بايد درمورد اين موضوع حرف بزنيم...

سرمو تكون دادم و به شدت بى طاقت شده بودم.

"Harry... he has...
هرى... اون...

"He WHAT?"
اون چى؟

سرشون داد زدم

Once in a life timeWhere stories live. Discover now