Love me like you hate me

3 2 1
                                        

صدای قدم‌های پسرک مو قهوه‌ای داخل راهروهای خلوت دبیرستان می‌پیچید، جیک سعی داشت بدون جلب توجه دوست‌های خودش یا یکی از اون اکیپ‌های مزخرف مدرسه که بدون شک به پارک سونگهون ربط داشتن، خودش رو به کلاسش برسونه.
درسته جیک ترجیح می‌داد یه روانی انسان‌گریز به نظر بیاد تا اینکه بخواد دوباره با اون پسر مو مشکی دیوونه دست و پنجه نرم کنه، اما به قول مادرش همیشه همون چیزی که ازش متنفریم به بدترین شکل ممکن برامون اتفاق می‌افته و جیک از اینکه حق همیشه با مادرشه متنفر بود.
کم‌کم صدای قدم‌های آشنایی از پشت‌سر پسر مو قهوه‌ای به گوش رسید و پسر پیش خودش فکر کرد باید پسر خوبی می‌بود و بیشتر همراه پدرش به کلیسا می‌رفت.
هرچند این فکر چند ثانیه بیشتر طول نکشید و با سیخونکی از سمت ناخداگاه شیطانیش که داد می‌زد "ولی تو یه گی لعنتی هستی جیک، کلیسا دشمن خونیت حساب می‌آد" به خودش برگشت.
پارک سونگهون که جیک نمی‌دونست توی چه سرعتی خودش رو به پسر رسونده، کاملا پشت سرش ایستاد و مثل همیشه دست‌هاش رو روی بدن موقهوه‌ای کشید، دقیقا همونطور که جیک ازش متنفر بود.
بعد از کمی لمس اضافی که صرفا برای اذیت کردن پسر مو قهوه‌ای بود، لب‌هاش رو به گوش پسر رسوند و با لحن ترسناک همیشگیش زمزمه کرد.
"زیرزمین مدرسه، بعد از زنگ آخر، به نفعته که حتما بیای جیکی جیکی وگرنه اون هیونگ درازت چیزایی که نباید رو می‌فهمه، می‌دونی که چی می‌گم پاپی؟"
جیک واقعا می‌خواست تمام جرعتش رو جمع کنه و به اون قلدر عوضی بگه که خودش یه پاپی سفید تو جیبیه، اما فقط لبش رو بین دندوناش گرفت و به راهش ادامه داد.
پارک سونگهون لعنت شده بعد از گفتن کلماتش کنار گوش جیک، خودش رو به سمت کلاس پرت کرد. بعد با پوزخند همیشگیش برای آخرین بار برگشت، به مو قهوه‌ای چشمکی تحویل داد و باعث شد جیک کمی چندشش بشه، هرچند که توی صورتش این رو نشون نداد.
درسته، از روزی که شیم جیک به این دبیرستان انتقالی گرفت، هیولایی به اسم پارک سونگهون زندگیش رو جهنم کرده بود. جیک همیشه فکر می‌کرد نسل اون قلدرای لعنتی توی دبیرستان منقرض شده، اما دنیا هر بار پسر رو قافلگیر می‌کرد.
اون پسر به اسم خجالتی و ساکت، هر روز سراغ جیک می‌اومد و ازش درخواست های عجیب می‌کرد. متاسفانه جیک مجبور بود تا بهشون گوش بده، راز بزرگ پسر مو قهوه‌ای پیش اون قلدر عوضی رو شده بود و حالا پسر مو مشکی حتی یک روز هم از سواستفاده ازش دست نمی‌کشید.
هر بار که جیک تلاش می‌کرد یه‌جوری خودش رو از دست سونگهون خلاص کنه، اون لعنتی پای هیسونگ رو وسط می‌کشید و قسم می‌خورد بهش می‌گه که جیک یه کراش گنده روش داره.
خب جیک به هیچ وجه نمی‌خواست تا این اتفاق بی‌افته، هیسونگ عزیزش نباید می‌فهمید که دوست کاملا معمولیش یواشکی ازش عکس گرفته و هرشب قبل خواب روی عکس رو می‌بوسه یا بدتر از اون نباید می‌فهمید بعد از اون بوسه مسخره‌شون که هیسونگ بخاطر یه جرعت از طرف رفیق‌های رو مخش مجبور به انجامش شد، جیک یک ساعت تمام که خودش رو توی دستشویی مدرسه زندونی کرده بود و فقط سونگهون می‌دونست توی زمان داشته چیکار می‌کرده.
سونگهون قطعا یه هیولا بود چون جیک رو با حساس‌ترین مورد ممکن تهدید می‌کرد و باعث می‌شد پسر بخاطر ترس وحشتناکش تقریبا با هیسونگ قطع ارتباط کنه تا مو مشکی لعنتی دیگه نتونه تهدیدش کنه. اما سونگهون دوباره راهی پیدا می‌کرد تا جیک رو عذاب بده. هیسونگ رو از عمد بین دوستاشون می‌آورد و حتی جیک رو به سمتش هل می‌داد تا قرمز شدن گونه‌های مو قهوه‌ای رو با لذت تماشا کنه، بعد هم با جمله "اوه جیکی معذرت می‌خوام اتفاقی بود" و یه چمشک رو مخ خودش رو تبرعه می‌کرد.
گروه دوست‌های جیک بیچاره، حالا با دوست‌های سونگهون که از خودش هم رو مخ تر بودن یکی شده بود و مو قهوه‌ای حتی راه فراری از اون مو مشکی عوضی نداشت. سونگهون داخل مدرسه همه رو می‌شناخت و هرجایی حضور داشت، جوری که جیک گاهی به احتمال خوناشام بودن مو مشکی یا اینکه قدرت‌های ماورائی داره فکر می‌کرد.
تقریبا برای پسر مو قهوه‌ای هیچ چیز وحشتناک‌تر از این نبود که رازش پیش گروه دوستاش و از همه مهم‌تر کراش جذابش لو بره، ممکن بود حتی از دیدن هر روز هیسونگ بین گروه دوستی‌شون هم محروم بشه و جیک این رو نمی‌خواست.
پس مثل یه پاپی خوب به حرف‌های سونگهون گوش می‌کرد، به خونش می‌رفت و تموم درس‌های مو مشکی رو براش انجام می‌داد. حتی توی مدرسه براش ناهار و نوشیدنی می‌خرید تا دهن اون قلدر رو بسته نگه‌داره.
حالا هم می‌دونست که حتی اگر سونگهون بخواد توی اون زیرزمین لعنتی بکشتش هم هیچ‌کاری از دستش بر نمی‌آد، در هر حال آبروش از هر چیزی براش مهم‌تر بود.
اولین کلاس اون روز تاریخ بود و همین باعث می‌شد جیک وقت بیشتری برای نادیده گرفتن درس و فکر کردن به کارایی که سونگهون می‌تونه توی اون زیرزمین نمور باهاش انجام بده، داشته باشه.
بعد از کلاس اول به شکلی که انگار استادها هم با پارک عوضی دست به یکی کرده باشن، کلاس‌های اون روز رو به سرعت تموم کردن و کابوس لعنتی جیک ذره‌ذره بهش نزدیک‌تر شد. خب مو قهوه‌ای از ته دلش می‌دونست که سونگهون نمی‌تونه کار خیلی وحشتناکی بکنه اما استرسی که داشت باعث می‌شد به بدترین سناریوهای ممکن فکر کنه. حتی برای چند دقیقا به این فکر کرد که آیا امکان داره که توی اون زیرزمین بهش تجاوز بشه؟ و سریع افکارش رو مثل یه ابر کنار زد و حتی زیرلب به خودش ناسزایی گفت.
بلاخره صدای زنگ رومخ‌شون بلند شد، مو قهوه‌ای بدون کوچک‌ترین مقاومتی خودش رو به زیرزمین رسوند و طبق گفته سونگهون اونجا منتظر موند. سکوت اون مکان لعنتی دلشوره مو قهوه‌ای رو بیشتر می‌کرد و حتی می‌تونست اون رو به گریه بندازه.
سونگهون با قدم‌های شل و ول همیشگی‌اش خودش رو داخل زیرزمین انداخت و در فلزی رو پشت سرش قفل کرد. با انرژی‌ای که جیک واقعا نمی‌دونست از کجا به اون پسر عبوس رسیده دست جیک رو با شتاب گرفت و به خودش نزدیک کرد، پوزخند وحشتناک‌اش که گاهی واقعا جذاب به نظر می‌رسید و جیک ازش متنفر بود رو تحویل مو قهوه‌ای داد و حال پسر رو بیشتر از قبل بهم ریخت.
مو مشکی همونطور که بدنش رو به مو قهوه‌ای می‌چسبوند به سمت پنجره کوچیک زیرزمین کشوندش، صورت جیک رو با دو دستش گرفت و کاری کرد تا به منظره بیرون از پنجره نگاه کنه.
"خب جیکی قراره یه فیلم جذاب ببینیم! مطمئنم که ازش خوشت می‌آد یا حداقل از بازیگراش"
با گفتن این حرف سرش رو کمی جلو آورد تا مو قهوه‌ای بتونه به خوبی ببینتش و چشمکی زد که باعث شد پسر بین دستهاش استرس بیشتری بگیره. جیک می‌تونست قسم بخوره سونگهون یه روانیه که از ترس آدما تغذیه می‌کنه و حتی فکر می‌کرد که می‌تونه با یکم تحقیق روی مو مشکی این موضوع رو ثابت کنه.
هرچند سونگهون اشتیاق زیادی نشون می‌داد و مثل یه بچه هفت ساله با آبنبات چوبیش با جیک رفتار می‌کرد باز هم مو قهوه ای به این فکر می‌کرد که ای کاش کله مو مشکی رو به همون میله‌ها بکوبه و وقتی پسر از درد به خودش می‌پیچه بهش بخنده.
مو مشکی بار دیگه صورت جیک رو بین دستاش قاب کرد و با فشار کمی به سمت پنجره هلش داد، جیک با استرس به میله پنجره چنگ زد و سرش رو آروم بالا گرفت تا بتونه صحنه‌ای که سونگهون ازش می‌خواد رو ببینه. خنده سونگهون هر لحظه بلندتر می‌شد و این موضوع واقعا جیک رو اذیت می‌کرد.
خب خنده‌های مو مشکی دلیل خوبی داشت، صحنه روبه‌روی جیک واقعا جالب بود. از اون پنجره کوچیک و ناجور به خوبی می‌شد حیاط پشتی مدرسه رو دید و همچنین به خوبی به دوپسری که داشتن دیوونه وار همدیگه رو می‌بوسیدن هم دید داشته باشه.
جیک نمی‌فهمید چرا سونگهون می‌خواد اون صحنه رو بهش نشون بده تا اینکه دو پسر برای لحضه‌ای نفس گرفتن از هم دور شدن و جیک تونست صورت هیسونگ و سونو، پسر سال پایینی کتابدار رو تشخیص بده.
نفس مو قهوه‌ای توی سینش حبس شد و برای یک ثانیه حس کرد که ممکنه به چشم‌هاش ببازه و اشک‌هاش پایین بریزن اما خوب تونست خودش رو کنترل کنه. حالا که بهش فکر می‌کرد، می‌فهمید درد اون هیولای عوضی چیه. اون جیک رو آورده اینجا تا شکستنش رو ببینه و بیشتر مسخره و اذیتش کنه اما مو قهوه‌ای دیگه این اجازه رو بهش نمی‌داد.
احتمالا مو مشکی می‌خواست ببینه که جیک با گریه پیش هیسونگ می‌ره و التماسش می‌کنه تا اون رو دوست داشته باشه یا حتی اینکه اونجا می‌شینه و بلند بلند گریه می‌کنه تا سونگهون ازش فیلم بگیره و هرروز بهش بخنده.
مو قهوه‌ای این اجازه رو به قلدر نمی‌داد، احساساتش به هیسونگ قوی بودن اما غرورش مهم‌تر بود. مو مشکی می‌خواست که پسر بهش ببازه پس جیک به سونگهون ثابت می‌کرد که کی بازنده واقیه.
جیک اینبار اون لبخند زشت پارک رو روی صورت وحشتناکش پاک می‌کرد. نفسش رو با صدا بیرون داد، مشتش رو بالا گرفت و با شدت روی صورت زشت پارک سونگهون فرود آورد.
"تو واقعا چجوری شبا رو می‌خوابی؟"
با حرص توی صورتش داد کشید و سونگهون فقط با اون لبخند مسخره روی صورتی که حالا بخاطر مشت پسر از گوشه لب و بالای گونش خون می‌چکه، بهش خیره شد.
"فقط می‌خواستم کمکت کنم چشم‌هات رو باز کنی شیم، بهتره بفهمی کی برات بهتره"
کلمات پسر مو مشکی فقط خشم جیک رو بیشتر کرد و باعث شد دستهاش رو با شتاب به بازوهای سونگهون بکوبه و کلماتش رو مثل روانی‌ها توی صورت زشت اون قلدر عوضی داد بزنه.
"تو، دیوونه روانی عوضی، تو کی هستی که برای من تصمیم بگیری؟ برات کافی نبود تمام این مدت عذاب دادنم؟ تو با اینکه می‌دونستی اونا باهمن بازم از من و احساساتم سواستفاده کردی."
آخرای جملش رو با حرص بیشتری توی صورت سونگهون داد زد و اینبار لبخند پسر روی صورتش خشک شد. به آرومی دستش رو روی کمر جیک گذاشت و پسر رو به خودش نزدیکتر کرد.
"من می‌خواستم بیشتر ببینمت"
لبهاش رو تقریبا به گوش جیک چسبوند و ادامه داد:
"من مثل تو نیستم، نمیذارم کسی حقم رو ازم بگیره."
جیک حالا شوکه شده بود و بدون اینکه سعی کنه خودش رو از پسر جدا کنه لب زد:
"تو... منظورت چیه عوضی؟"
سونگهون اینبار زبونش رو کاملا روی لاله گوش پسر کشید که باعث لرزش بدن مو قهوه‌ای شد و جوابش رو با تن صدای آرومی داد:
"تو سهم منی... نمی‌تونستم بذارم اون لی هیسونگ بی‌لیاقت تورو ازم بگیره"
جیک دهنش رو باز کرد تا بگه هیسونگ هیونگ خیلی از تو بهتره اما که حالا از حدسش مطمئن شده بود، شاید جور دیگه‌ای تلافی می‌کرد. شتاب‌زده از بغل پسر بیرون اومد، با قدم هاش چندین بار اتاق کوچیک زیرزمین رو متر کرد تا کمی فکر کنه و بلاخره با نگاه نامفهومی روبه سونگهون برگشت.
"چی باعث شد حتی فکر کنی من تورو می‌خوام؟"
سونگهون اینبار با چشم‌هایی که کمی ترسیده به نظر می‌اومد سرش رو بالا گرفت و حرفی نزد. جیک به سمت پسر قدم برداشت و چونه‌اش رو بین انگشت‌های باریک و بلندش گرفت.
"چرا باید بخوام تورو انتخاب کنم پارک... جواب بده"
توی صورت پسر غرید، مثل اینکه اینبار قدرت دست جیک بود و می‌تونست هرکاری که می‌خواد بکنه، سونگهون بی دفاع به صورت مو قهوه‌ای خیره شده و حالا کمی از رد شدن ترسیده بود و حالا به تموم کارهایی که با جیک کرده بود فکر می‌کرد.
مو قهوه‌ای حق داشت که سونگهون رو نخواد و مو مشکی خودش این رو می‌دونست پس فقط نگاهش رو از چشم‌های جیک گرفت تا کلمات بعدی پسر که سونگهون مطمئن بود قراره دلش رو بشکنن رو راحت‌تر هضم کنه.
اما جیک انتخاب دیگه‌ای داشت، چونه مو مشکی رو بیشتر بین انگشتاش فشار داد و گاز محکمی از گونه سفیدش گرفت تا دوباره ارتباط چشمی رو برگردونه و جواب هم داد، سونگهون با صورتی که از درد جمع شده بود به چشم‌های براق جیک خیره شد.
"هومممم شاید سونگهونی فکر می‌کرده که می‌تونه زیرم به فاک بره مگه نه پارک؟"
سونگهون با شنیدن صدای مو قهوه‌ای چشم‌هاش رو محکم روی‌هم فشار داد و تلاش کرد تا فقط بدون اینکه بیشتر تحقیر بشه خودش رو از پسر جدا کنه اما جیک فاصله بینشون رو صفر کرد و محکم‌تر از قبل به کمر سونگهون چنگ زد تا از فرار کردنش جلوگیری کنه که باعث شد سونگهون چنگی به دست مو قهوه‌ای بزنه.
مو قهوه‌ای زبونش رو، روی جای دندون هاش که به قشنگی روی صورت پسر جا خوش کرده بودن کشید و به تحقیر کردن مو مشکی ادامه داد:
"بهم بگو پارک انگشتام رو داخل خودت تصور می‌کردی؟یا حتی بیشترم پیش می‌رفتی؟ هر بار که مجبورم می‌کردی اون مقاله‌های کوفتیت رو بنویسم روی تخت دراز می‌کشیدی و بهم خیره می‌شدی تا اینا رو تصور کنی مگه نه؟"
سونگهون بدون اینکه جوابی بده روی نفس‌های جیک، که پی‌درپی به زخم روی گونه‌اش برخورد می‌کرد تمرکز کرده بود. حالا تنها چیزی که توی سر مو مشکی می‌چرخید این بود که پسر روبه‌روش رو وحشیانه ببوسه.
جیک با حرصی که سونگهون واقعا نمی‌دونست از کجا نشئات می‌گیره، برای بار دوم دندون‌هاش رو داخل گونه پسر فرو کرد و اینبار ناله کم‌جونی از بین لب‌های سونگهون فرار کرد. جیک پوزخندی زد و جوری که انگار واقعا از
تحقیر کردن پسر بین دستاش لذت می‌برد جملاتش رو زیر گوش مو مشکی لب زد.
"تو واقعا براش مشتاقی مگه نه؟ اگر همین جا دیکم رو بهت بدم ازش استقبال می‌کنی هونی؟ درست می‌گم هاپو کوچولو؟"
سونگهون بدون توجه به جملات مو قهوه‌ای، با اشتیاق به لب‌هاش موقع حرف زدن خیره بود و می‌تونست قسم بخوره اگر یک کلمه دیگه از بین اون لب‌ها بشنوه نمی‌تونه خودش رو کنترل کنه و بهتره سریع‌تر خودش رو از اون زیرزمین لعنتی فراری بده اما با حرکت بعدی پسر مطمئن شد که راه فراری نداره.
"سونگهونی قراره از این لبای قشنگش استفاده کنه مگه نه؟"
جیک انگشتش رو روی لب‌های خوش فرم پسر کشید و بعد از اینکه دستش رو روی شونه سونگهون گذاشت ضربه محکمی به زانوش زد تا مو مشکی رو روی زمین بی‌اندازه.
انگشتهای بلند و خوش فرمش رو بین موهای سونگهون برد که باعث شد پسر کمی ناله کنه و با چنگ زدن بهشون صورتش رو به سمت بالا گرفت تا بتونه از بالا بهش خیره بشه.
سونگهون بدون توجه به پاش که کمی آسیب دیده بود به چشم‌های جیک خیره شد. اون پسر نمی‌دونست داره با قلب سونگهون چیکار می‌کنه وگرنه امکان نداشت که به این رفتارها ادامه بده.
جیک انگشت اشارش رو بین لب‌های سونگهون جا داد و پوزخندش عمیق تر شد. سونگهون می‌تونست تحریک کننده‌تر از چیزی که فکرش رو می‌کرد باشه.
"پارک سونگهون قراره هاپوی خوبی باشی و قشنگ لیسشون بزنی مگه نه؟"
اینبار بدون احساس خشم وحشتناکش به سونگهون جملش رو بیان کرد، حتی کمی مهربون‌تر بود و باعث شد مو مشکی بدون اینکه مخالفتی کنه انگشتای جیک رو مک بزنه.
سونگهون با نگاه مظلومی به پسری که بالای سرش ایستاده بود زبونش رو روی انگشتاش حرکت می‌داد و زمانی که تونست احساس رضایت رو توی چشم‌های جیک ببنینه صورتش رو عقب کشید.
دست‌هاش رو دور کمر مو قهوه‌ای رسوند و توی یه حرکت شلوار پارچه‌ای رو به همراه باکسر پسر پایین کشید، جیک بخاطر برخورد هوا با بدن لختش صورتش رو درهم کشید و انشگت هاش رو که بین موهای سونگهون گره خورده بود مشت کرد تا موهای پسرک رو بکشه.
"چیکار می‌کنی؟ انقدر براش مشتاقی پاپی؟"
سونگهون بدون توجه به درد کف سرش و کلمات جیک، عضو نیمه تحریک شده پسر رو بین دست هاش گرفت و زبونش رو روی کلاهک دیکش کشید. با ناله بی‌شرمانه پسر لبخندی زد و بلافاصله عضوش رو کاملا داخل دهنش جا داد.
جیک همونطور که موهای مشکی پسر رو می‌کشید به صورت به‌فاک رفتهاش خیره شده بود، شاید اونقدر که مو قهوه‌ای فکرش رو می‌کرد زشت نبود؟ یا شاید هم کمی زیبا بود. جیک پیش خودش فکر کرد و با دست آزادش صورت سونگهون رو قاب گرفت.
سونگهون از حواس پرتی لحظه‌ای پسر استفاده کرد، مک محکمی به دیکش زد و با شتاب عضو پسرک رو از دهنش بیرون کشید. روی پای سالمش بلند شد و بعد از اینکه دستش رو دور کمر جیک حلقه کرد، دست دیگش رو به سوراخ کاملا تنگ جیک رسوند.
سونگهون واقعا سریع پیش می‌رفت و جیک حتی وقتی برای اعتراض نداشت، البته که مو قهوه‌ای کمی از وضعیت خوشش می‌اومد وگرنه امکان نداشت بذاره دست پارک بهش برخورد کنه.
انگشت‌های مو مشکی کم‌کم جای خودشون رو پیدا کردن و کمی عمیق‌تر شدن، جیک مدت‌ها رابطه‌ای نداشت و همین باعث می‌شد درد توی بدنش بپیچه. هرچند سونگهون می‌دونست چطور اون درد رو تبدیل به لذت کنه.
مو قهوه‌ای ناله‌ای دردمندی سر داد اما قبل از اینکه بتونه چیزی بگه سونگهون انگشت دیگه‌اش رو هم واردش کرد و باعث شد نفس پسر برای چند ثانیه بند بیاد.
"اگر واقعا می‌خوای بدونی باید بگم که آره بارها تصورش کردم" پسر با صدایی که حالا بخاطر تحریک شدگیش کمی خش افتاده بود زیر گوش
جیک زمزمه کرد و باعث شد برای لحظه‌ای درد از یاد پسر بره.
"وقت‌هایی که پشت میزم نشسته بودی و روی کتابای لعنتی تمرکز می‌کردی می‌خواستم به فاکت بدم، یه جوری که تنها چیزی که یادت می‌مونه فقط دیک لعنتی و اسم من باشه"
با ادامه جملش انگشت بعدیش رو وارد پسر کرد و شروع کرد به حرکت دادنشون، جیک بدون اینکه چیزی بگه فقط به لباس سونگهون چنگ می‌زد و سعی می‌کرد دردش رو کمتر کنه اما با برخورد نوک انگشت‌های پسر با اون نقطه لذت بخش لعنتی، پاهای جیک سست شدن و پسر کاملا بی‌دفاع بین دست‌های سونگهون افتاد. مو مشکی پوزخندی به وضعیت پسر بین دست‌هاش زد و زبونش رو بیاختیار روی لبهاش کشید.
جیک باورش نمیشد که چطور از اون موقعیت لذت برده اما حالا تنها چیزی که می‌خواست این بود که سونگهون عوضی انگشت‌های کوفتیش رو با دیکش جایگزین کنه. مومشکی به محض اینکه ناله نیازمند جیک زیر گوشش پیچید حرکت انگشت‌هاش رو متوقف کرد و به چشم‌های پسر خیره شد.
"شیم جیک تمام چیزی که هستی متعلق به منه"
دست آزادش رو از دور کمر پسر بالا آورد و موهای جیک رو جوری به عقب کشید که صدای ناله پر از اعتراض مو قهوه‌ای بلند شد و این سونگهون رو بیشتر از قبل تحریک می‌کرد.
"بهم بگو جیکی، بگو که چقدر می‌خوای برای من باشی" جیک که حالا کمی از حرکت نکردن سونگهون کلافه بود تقریبا توی صورتش
داد کشید:
"فقط انگشت‌های کوفتیت رو حرکت بده پارک انقدر شبیه یه سگ عوضی نباش"
سونگهون با خشمی که بخاطر کلمات جیک توی بدنش پخش شده بود موهای پسر رو بیشتر کشید و انگشتهاش رو کامل ازش خارج کرد.
حرکت سونگهون باعث شد بدن جیک بیشتر از قبل سست بشه و توی بغل مومشکی بی‌افته، عضو سخت شده مو قهوه‌ای که برای لمس شدن التماس می‌کرد رو بین انگشت هاش گرفت و جوری فشار داد که اشک‌های پسر بدون وقفه روی صورتش جاری شدن.
"اگر نمی‌خوای به همین میله‌ها ببندمت و از اینجا برم جوابم رو بده جیکی...چقدر می‌خوای که مال من باشی؟"
سونگهون به‌خاطر گرمای شدیدی که بدنش رو فرا گرفته بود، بدون فکر کنار گوش جیک غرید و
موقهوهای که حالا بخاطر هق‌هق هاش نمی‌تونست درست حرف بزنه با فشردن بازوهای سونگهون سعی کرد که خودش رو سرپا نگه داره و کلماتی که پسر می‌خواست رو به زبون آورد.
"می..خوام...پارک سونگهون لعنتی... می‌خوام که برای تو باشم... فقط انجامش بده"
قسمت آخر جملش رو با التماس بیان کرد و باعث شد سونگهون لبخند مسخرش رو روی لبهاش برگردونه. جیک قسم می‌خورد که تلافی این روز رو سر این عوضی ازخودراضی در می‌آره اما حرکت بعدی سونگهون نفسش رو به معنای واقعی بند آورد.
مو مشکی عضوش سخت شدش رو بدون آمادگی وارد سوراخ مو قهوه‌ای کرد و انگشت‌هاش رو دور گردن پسر حلقه کرد تا بتونه کاملا به بدنش تسلط داشته باشه.
ضربه‌های آروم اما عمیقش رو داخل پسرک می‌کوبید و مارک‌های کوچک و بزرگی روی شونه‌های پسر جا می‌ذاشت و حتی چندتا کبودی کوچیک هم روی گردن پسرک گذاشت تا هرکس که بهش نزدیک می‌شه بدونه که اون پسر از اموال سونگهونه و دمش رو بذاره روی کولش و بره.
مو مشکی ضربه‌هاش رو همزمان با نوازش شونه‌های جیک سریعتر کرد و باعث شد ناله‌های پسر بیشتر زیر گوشش بپیچه، مو‌ قهوه‌ای هر لحظه بیشتر توی بغل سونگهون فرو می‌رفت و مو مشکی واقعا از موقیعت‌شون راضی بود.
بلافاصله بعد از کام شدن مو قهوه‌ای، سونگهون عضوش رو بیرون کشید و دست های جیک رو گرفت و روی دیکش گذاشت، جیک بدون مقاومت به مو مشکی کمک کرد و حتی به کام شدن پسر روی دست هاش اعتراضی نکرد.
مومشکی با نگاه شیفته‌ای به لباس های بهم ریخته جیک و صورت خسته پسر چشم دوخت، مو قهوه‌ای بدون اینکه حتی بدونه چرا، یقه لباس بهم ریخته سونگهون رو مرتب کرد و دکمه هایی که بخاطر چنگ زدن زیاد به لباس پسر باز شده بودن رو بست.
سونگهون بعد از چند دقیقه سکوت بلاخره به حرف اومد و جو سنگینی که بینشون ایجاد شده بود رو شکست.
"پسر خوبی بودی"
جیک بلافاصله بعد از شنیدن جمله مومشکی صورتش رو در هم کشید و با مشت تقریبا بی‌جونش به بازوی پسر کوبید.
"فاک یو...یعنی چی که پسر خوبی بودی، معلومه که بودم عوضی، این من بودم که به‌فاک رفتم می‌فهمی؟"
سونگهون بدون اینکه بتونه خندش رو کنترل کنه قهقه‌ای سر داد و جیک فقط بیشتر از خجالت سرخ شد. مو قهوه‌ای برای کمتر کردن خجالتش شروع کرد به غر زدن.
"تا نیم ساعت پیش ازت می‌ترسیدم اما الان فقط می‌خوام برگردم به همون لحظه"
بلافاصله بعد از گفتن این جمله و دیدن پوزخند سونگهون، مو قهوه‌ای بیشتر از قبل سرخ شد و صورتش رو توی بغل مو مشکی قایم کرد.
"صبر کن ببینم... تو از من می‌ترسیدی؟ من فکر می‌کردم فقط نمی‌خوای سر به تنم باشه، اگر می‌دونستم بیشتر می‌ترسوندمت"
با خنده گفت و جیک رو بیشتر توی بغلش فشرد، بوسه‌ای آروم بدون اینکه پسر توی بغلش متوجه بشه روی موهاش نشوند. مو قهوه‌ای که دوباره یاد اتفاقات قبل افتاده بود با حرص به غر زدنش ادامه داد:
"نه که به اندازه کافی با کارات عذابم ندادی نیاز بود حتما به عنوان کابوس شبا تو خوابمم بیای... کی با کسی که دوستش داره اینجوری رفتار می‌کنه آخه؟"
لبخند سونگهون بعد از شنیدن کلمه دوست داشتن پهن‌تر شد، مو مشکی واقعا پسر رو دوست داشت. حتی با این وجود که پسر زانوی پای چپش رو تقریبا داغون کرده بود.
سونگهون به نرمی لبهاش رو تر کرد و بعد از کمی فکر کردن بلاخره چیزی که توی سرش می‌گذشت رو به زبون آورد.
"دوست داری شب رو خونه این هیولای ترسناک بگذرونی؟خوبی قرار گذاشتن با یه هیولا هم همینه، قویه و می‌تونه تا خونش کولت کنه "
جیک قبل از اینکه لباس هاش رو توی تنش مرتب کنه سرش رو بالا آورد و با حرص به سمت مو مشکی غرید.
"حالا کی گفته قراره دوست پسرت بشم؟ عوضی ازخودراضی... بعدشم با اون پای چلاقت می‌خوای چجوری بلندم کنی؟"
مو مشکی با صورتی که حالا از خوشحالی می‌درخشید به مو قهوه‌ای خیره شد. برای اولین بار توی رابطه عجیب غریب بینشون، دستش رو نوازش‌وار روی صورت جیک کشید و بوسه شلخته‌ای رو با مو قهوه‌ای شروع کرد و پسر بعد از چند ثانیه تعلل همونطور که بین دست‌های سونگهون ایستاده بود، به بوسه بهم ریخته‌اش جواب می‌داد. بعد از چند دقیقه جیک برای نفس کشیدن سرش رو عقب کشید سونگهون روی لبهای پسر لب زد و باعث پیچیدن حس عجیبی زیر دل موقهوهای شد.
"من می‌تونم برای تو با پاهای شکسته هم بدووام اینکه چیزی نیست"
اگر تا چند هفته قبل به جیک می‌گفتن که توی زیرزمین ترسناک مدرسه، قراره توسط پارک سونگهون لعنتی به‌فاک بری و بعد عاشقانه بوسیده بشی، جیک حتما بهشون می‌خندید و برای سلامتی مغزشون دعا می‌خوند. اما حالا توی بغل پسر بود و به این فکر می‌کرد که به درخواست مو مشکی جواب مثبت بده. پس تمام جرعتش رو جمع کرد و با تن آرومی زمزمه کرد.
"اگر یه لحظه هم منو زمین بذاری باهات کات می‌کنم پارک"
سونگهون با شنیدن اون کلمات مو قهوه‌ای رو توی بغلش فشرد و بوسه خیسی به گوشه لبش زد، جیک که حالا قلبش به شدت خودش رو به در و دیوار سینه‌اش می‌کوبید، دستش رو نوازش‌وار روی زخم‌های صورت سونگهون که دلیل هر سه‌تاش خودش بود کشید و در مقابل بوسه نرمی روی زخم گونه مومشکی گذاشت.
مو مشکی بعد از اینکه بلاخره موفق شد نگاهش رو از چشم‌های جیک بگیره پسر رو روی شونه‌هاش بلند کرد و با لحن خوشحالی که واقعا از سمت پارک سونگهون بی‌سابقه بود گفت.
"شیم جیک دیگه دوست پسر منه"
جیک با شنیدن صدای مو مشکی سری از سر تاسف تکون داد و دست‌هاش رو محکم دور گردنش حلقه کرد. حالا که بهش فکر می‌کرد پارک سونگهون اونقدرا هم عوضی نبود. حتی یه جورایی هم جذاب بود پس اشکالی نداشت اگر بهش اجازه می‌داد یه مدت دوست پسرش باشه.
سونگهون با قدم‌های آرومش بدون اینکه جیک اذیت بشه به سمت خونش راه افتاد، راه خسته کننده خونه تا مدرسه برای مو مشکی حالا یه مسیر جالب به نظر می‌اومد و دلش می‌خواست از این به بعد این مسیر رو همراه جیک بگذرونه. دوست داشت مو قهوه‌ای رو به خونه ببره تا بهش نشون بده که چقدر می‌تونه دوست پسر خوبی باشه.
تمام مسیر خونه سونگهون برای جیک مثل یه خواب عجیب و پر از احساسات مختلف بود. افکار مو قهوه‌ای بهش حمله کرده بودن و بیشترشون راجب سونگهون بود. حالا جیک کم‌کم به این موضوع که شاید خودش هم از پارک و قلدری‌هاش متنفر نبوده و شاید حتی دوستش داشته شک می‌کرد.
شاید منطق مو قهوه‌ای بهش می‌گفت که باید صورت اون عوضی فاکر رو بیشتر بهم می‌ریخت و در آخر رهاش می‌کرد اما احساسات تازه جوونه زده پسر این اجازه رو بهش نمی‌داد.
هرچی نباشه باید تلافی کارایی که سونگهون باهاش کرده بود رو سرش در می‌آورد. هرچند بوسه‌های لعنتی مو مشکی قلبش رو برده بود و باعث شده بود مو قهوه‌ای فکر تلافی کردن رو برای چند دقیقه از سرش بیرون کنه و حتی یه‌ذره به دوست داشتنش فکر کرده بود. اما نیازی نبود که پارک سونگهون اینا رو بدونه مگه نه؟

Love me like you hate me Stories to obsess over. Discover now