🌊اسم: ماه آتش زاد
🌊کاپل: جونگچول
🌊ژانر: فانتزی/امگاورس/امپرگ/تاریخی-قبیله ای
🌊وضعیت: درحال آپ
🌊خلاصه ای از داستان:
وقتی قبیله ارکیده سرخ در نبردی نابرابر سقوط میکند، جونگهان(لونای جوان و وارث قدرت آتش)برای نجات بازماندگانش مجبور میشود تسلیم د...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
The Burning of the Orchid
جرینگ جرینگ...
صدای زنجیر پابند زینتی ظریف و طلاییش توی سکوت سنگین و غبارالود قبیله میپیچید. قبیله ای که تا ساعتی پیش در هیاهوی جشن شکرگذاری بود حالا در سکوت فرو رفته بود.
قدم های برهنه و بیصداش رو روی چمن و خاک خیس از خون و باران میذاشت و جلو میرفت. جین شائو* قرمز و بلندش تقریبا پاره شده بود و پارگی قسمت هایی از شونه اش قفسه سینه اش رو نمایان میکرد. لباسی که نمادر لونا بودنش بود حالا رنگ و بوی اسارت و بردگی گرفته بود.
موهای بلند و روبان شل دورش بی هدف توی باد می رقصید و چند قطره خون از لبی که بر اثر سیلی پاره شده بود پایین میچکید.
اجازه نداده بود هیچکس بهش دست بزنه. غرور اخرین چیزی بود که براش مونده بود. دو سرباز قوی هیکل پشت سرش با جدیت راه می رفتن و شمشیرهاشون اماده بود تا در صورت خطا کردنش، اون رو هم مثل همسرش، شیان، الفای قبیله ارکیده سرخ، توی خون خودش رها کنن.
جلوی دروازههای سنگی قبیله، الفای قوی قامتی نشسته بود. چوی سونگچول، رهبر قبیله ابیس. جین شائو ابیش به خاطر نبرد نیمه باز بود و صورتش هنوز از قطرات خون هایی که ریخته بود، خیس به نظر می رسید.
دود افیونی رو از بین لب هاش بیرون داد و با نگاه تاریکش به جونگهان خیره شد. ابروی شکسته اش رو بالا داد و با سپردن هنگ تنگش به کنار دستیش، از روی صندلیش بلند شد.
جونگهان میتونست تعداد زیادی از مردم قبیله رو ببینه که پشت دروازه ها بین سرباز های الفا گیر افتاده بودن. همشون سالم به نظر میرسیدن و البته قبیله هم اسیب زیادی ندیده بود.
سونگچول جلو اومد و به دو سرباز پشت سر امگا اشاره کرد. دو الفا با قدرت دستهاشون رو روی شونه و بازوهای لاغر امگا گذاشتن و اون رو به زانو در اوردن.
جونگهان بدون اینکه نگاهش رو از چشم های سونگچول برداره روی زانوهاش فرود اومد. الفا شمیشیر رو از غلاف بیرون کشیده و تیغه تیزش رو زیر گلوی جونگهان گذاشت.
-حرف اخری نداری؟...
صدای سردش مثل تیغ گوشهای جونگهان رو خراش داد ولی امگا بی توجه به نگاه خشمگین الفا غرید: