Ch0

1.4K 356 198
                                        


در یک جنگل تاریک و مه‌آلود که بوی خون با رطوبت خاک سمت مهتاب بلند میشد، صدای حیوانات زیادی به گوش میرسید اما در همین هیایو‌ی دنیای وحش، گرگ آلفای سیاه به چشمای زرد مار کبرا، و مار به دندونای سفید و وحشی گرگ خیره شده بود. حرکات آهسته‌شون با اون سری که روبه هم گرفته بودن باعث میشد چرخیدنشون دور همدیگه به چشم نیاد؛ رقص دو شکارچی.

گرگ‌ها معمولاً با مارها روبه‌رو نمیشن، اما اگر این اتفاق بیوفته، هر دو به همدیگه به چشم یک تهدید نگاه می‌کنن. گرگ باهوش و سریعه و مار صبور و سمی. گرگ با غریزه‌ی درنده‌اش پیش می‌ره و مار با زهر ذاتیش. آلفای سیاه تک‌روئه و اهل گروه و پیوند نیست و تا حد امکان فاصله میگیره، ترجیح می‌ده تنها حرکت کنه، درحالی‌که مار شاه‌کبرا اگرچه انفرادی زندگی می‌کنه، اما قلمرویی داره که با بی‌رحمی ازش محافظت می‌کنه و گاهی انقدر جسور میشه که به قلمروی دیگران هم سرک میکشه. آلفا ترجیح می‌ده از دور مراقب باشه، در حالی که شاه‌کبرا عادت داره از نزدیک کنترل رو در دست بگیره. گرگ شاید بنظر سرد برسه اما ذاتاً موجود خونگرم و وفاداریه، فقط ترجیح می‌ده تنها باشه. درحالی که مار شاید باانگیزه‌تر بنظر برسه اما ذاتا موجودی خونسرد و مرموزه، با حرکاتی حساب‌شده و تا حدی نافذ به هر حریمی. گرگ با کمین و قدرت عمل کارشو پیش می‌بره، مار با فریب و نیرنگ. گرگ ممکنه مستقیم و بی‌حرف اضافی جلو بره، اما مار با بازی‌های روانی مسیرو برای طعمه‌اش شکل می‌ده و هزار سمت و سو میخزه تا به هدف آخرش برسه. گرگ با غرایزش حمله می‌کنه، مار با ذهنش نقشه می‌کشه. یکی آزاد و بی‌تعلق، دیگری صاحب قلمرو و قدرت.

گرگ و مار هر دو طعمه‌ی زخم‌هان. گرگ شاید چیزی رو از دست داده که زخم تنهایی و بی‌اعتمادی رو با خودش حمل می‌کنه و مار شاید بی‌اعتمادی دیده که یاد گرفته دیگران رو قبل از اینکه حتی فرصت دشمنی پیدا کنن نیش بزنه. گرگ، مار رو درک نمی‌کنه اما ازش چشم برنمی‌داره؛ مار، گرگ رو خطرناک میدونه اما از دیدنش لذت می‌بره. درنهایت گرگ مار رو کشت اما مار قبل از تموم شدن کار زهرشو ریخت و انتقامشو گرفت. حالا دیگه هیچکدوم هیچی به دست نیاوردن و فقط از دست دادن. جوری که با دندونایی توی بدن همدیگه در آغوش همدیگه مرده بودن، معلوم نبود این یه خودکشی عاشقانه بود یا یه دلخوری احمقانه. اصلا چی‌شد که بجای اعتماد به همدیگه به‌عنوان دوتا شکارچی قدرتمند، باهم شروع به جنگیدن کردن...

***

پنجشنبه‌ها ساعت 6 عصر شرط ووت چک میشه و اگر رسیده باشه، چپتر جدید همون موقع آپ میشه. (گاهی یک چپتر گاهی بیشتر، بسته به حمایتتون، هر چپتر 10k کلمه‌ست و گاهی حتی بیشتر)
جملات مقدمه‌ی هر چپتر گاهی از خودمن، گاهی از فیلم و کتاب‌ و آهنگ‌ها.
اینجا میخوام یه راهنمایی کوچیک از کل داستان بکنم تا چشم‌اندازی از کلیت ایگو داشته باشید. داستان به سه بخش تقسیم میشه:
بخش اول، خفگی: زمانی که گذشته هنوز مبهمه
بخش دوم، سوگ: زمانی که گذشته فاش شده و داستان فاز معلق میگیره
بخش سوم، سوختن: زمانی که داستان فاز جدیدی میگیره و به سمت پایان‌بندی میره
صبور باشید. این یه داستان طولانیه. اگر کارهای قبلی منو خونده باشید میدونید فیکشن هام نهایتا 300k کلمه بودن اما ایگو بیشتر از 500k کلمست.
پس با دقت بخونیدش چون به قول دوست عزیزی "تا زمانی که پشت هر داستانی یک خالق مختار است، هرگز صحنه و صحبتی را بی‌هدف خلق نمیکند"
توی چنل تلگرام هم عضو بشید کلی ادیت و موسیقی و میز گرد برای ایگو داریم و یه البوم موسیقی بی‌کلام برای گوش دادن حین خوندن هم وجود داره که با فضای ایگو هماهنگ شده:
ID: cynthia_paul

EGOWhere stories live. Discover now