𝐍𝐞𝐰 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐜𝐞-𝟎𝟏

139 24 29
                                        

مینی پارت یکم- شانس جدید-

-سال 1999 کره جنوبی
چهارمین ماهگردِ مرگِ 'هه جین' بود.. همسر و دوست کودکیِ تهیونگ..
اونا با خواستِ پدرِ تهیونگ و خانواده هاشون ازدواج کرده بودند. قبل از اینکه کیم تهیونگ به فرد دیگه ای دل ببنده، کیم تِمین، یعنی پدرش پیشنهاد ازدواج با پارک هه جین رو به پسرش داد
تهیونگ با تردید با هه جین ازدواج کرد اما کم کم به اون دختر زیبا دل باخت...

به اسمِ قوطی قرص خالی تو دستش خیره شد "قرص برنج"
...
* "تهیونگ! اینو ببین چه کیوته منم ازینا میخوام! میخوام مثل بچم ازش مراقبت کنم"
"خب پس چرا به جاش یه بچه نیاریم؟یا..دوتا؟" *
...

سرش رو تکون داد تا سعی کنه موقع مرگش هم از افکار سمی دور شه
بعد از تکون خفیفی که به سرش داد دید همه جا تار و غیر قابل تحمل شد و سرگیجه و حالت تهوع بهش هجوم آورد
" تهیونگگ!! خواهش میکنم در رو باز کن! این راهش نیست لطفا جواب بده.. الان آتش نشانی و آمبولانس میان کار احمقانه ای نکن!"

...
* "دوتا بچه و یه گربه به خانوادمون اضافه میکنیم هه جینا"
"اوهوم.. ولی تهیونگ، دوست داری بچه هامون پسر باشن یا دختر؟"
"برای من اصلا فرقی نمیکنه.. فقط، دوست دارم مثل من باشن... رفتار هاشون شخصیتشون، میخوام اگه یه روز نبودم با نگاه به اونا یاد من بیوفتی"
"خیلی بی شعوری تهیونگ! انقدر نفوص بد نزن! میخوای بچه هامون شخصیت تورو به ارث ببرن انقد خر مغز بشن؟؟"
"منو باش فکر کردم میخوای به روزی که من نبودم اشاره کنی
اصن وایسا ببینم کی نفوص بد داره میزنه؟"
مرد حاضر دستاش رو به دو طرف بالا میگیره
"اوکی!!تسلیمم بیا برگردیم سر موضوع اصلیمون..قرار بود بچه درست کنیم"
تهیونگ با لبخند ملیح و ژست پلنگی میره سمت دختر
"هی ته..! میگم داشتیم حرف میزدیم ، وایسا! ام صبر کن،،"
...

"...تا سه ساعت دیگه چیزی نخوره شام هم غذای سبک بهش بدین مثل سوپ جلبک"
دکتر نگاهی به کاغذ های تو دستش انداخت و عینکش رو صاف کرد
"سیستم ایمنی بدنش هم با این حال ضعیف شده پس این نسخه دارو رو هم بگیرید و... بهتره پیش روانشناس برن، هر طور شده ببریدش حتی اگه نمی‌خواد. یکم دیگه هم بیدار میشه و از رویاهاش میاد بیرون ،بهتره با دنیای واقعی بیشتر وقفش بدین"
جیمین هرچند از حرف های دکتر متعجب شده بود با این حال زمانی رو برای درگیری ذهنش تخصص نداد و به تکون دادن سر و لبخندی خشک اکتفا کرد

...
"تهیونگ.. باید یه چیزو بهت بگم..."
"چی شده عزیزم؟"
دست نهان شده اش رو از پشت بیرون آورد
"یه حسایی داشتم واسه همین بیبی چک دادم و.."
تهیونگ با صورت اخمو و متمرکز به حرف های هه جین گوش می داد
"و خب مثبت در اومد"
در کسری از ثانیه اجزای صورت تهیونگ صاف شد و چشماش بیشتر از هر زمانی درخشید
"چ-چی!! یعنی یعنی میگی داری بابا میشم؟!"
سعی کرد جلوی چشمای براق شده اس بایسته ، بلند شد و با خوشحالی هه جین رو بغل کرد
با این خبر هردو تو دنیای درخشان خودشون سیر می کردن
"اما باید مطمئن بشیم! زود باش بیا بریم سونوگرافی!!"
دست هه جین رو کشید و هردو با خنده به سمت اتاق مشترکشون رفتند..
***

MY LOST STAR ٭ ستاره ی گمشدهٔ من ٭Stories to obsess over. Discover now