•0•

520 50 59
                                        

***

با کلافگی عینکِ ظریفی که شیشه هایِ گردی داشت رو، روی برگه های پراکنده‌ی میز پرت کرد. با انگشت شقیقه هاش رو کمی ماساژ داد.

امکان نداشت، آروم نمی‌شد. هیچ آرامشی قرار نبود درکار باشه.

هرچقدر هم که صورت‌های مالی رو بررسی می‌کرد از موجودی نقدی شرکت کم شده بود و حتی نمی‌دونست کی و کجا این مبلغ بزرگ گم شده.

اولش فقط حسابرس‌ها رو مؤاخذه کرده بود و تصمیم داشت خودش مسئولیت حسابرسی رو گردن بگیره، اما اونجا شرکت کوچیکی نبود! می‌ترسید دیر یا زود سر و کله‌ی مأمور های اداره مالیات و حسابرس های بی اعصابشون که فکر می‌کنن وظیفه‌ی نجات دنیا رو دارن، پیدا بشه. واقعا یک گَپ بزرگ وجود داره! اینکه هر بار صورت‌ وجوه نقد و تراز شرکت به این وضع در بیاد قرار نبود به این سادگی جمع بشه.

مینهو حسش می‌کرد، احساسش سرتاپاش رو گرفته بود. با تمام وجود می‌تونست بفهمه یکی که فرد کوچیکی هم نبود، به راحتی از حساب ها برداشت کرده و درنهایت، کسی هم بو نبرده بود. چون حتما رد پاش رو خیلی دقیق همراه با پول شسته.

البته که مینهو احمق نبود و از همون گزارش های اولیه به این شک کرد که کار کی می‌تونه باشه، اما داشت خودش رو گول می زد و انکار می‌کرد. نباید می‌کرد؟! نمی تونست. اینکه خودش رو گول بزنه راحت تر از این نبود که بخواد به اون آدم شک کنه؟!

همون لحظه صدای زنگ تلفن داخلی دفتر به گوش رسید. نگاهشو به همون سمت دوخت. افکارش هنوز هم آشفته بود و جایی نزدیک به شقیقه‌اش نبض می‌زد.

بعد از کمی وقت تلف کردن، گوشی رو برداشت.
- مدیر لی؟ جناب کیـ..

حرف منشی تموم نشده بود که در اتاقش با ضرب باز شد. نگاهِ مینهو به دری که چند ثانیه قبل با شدت به دیوارِ کنارش برخورد کرده بود و صدای ناهنجارش، منشیش رو از جا پرونده بود افتاد‌، بعد نگاهش از اون دیوار سُر خورد و روی قامت پسر چرخید.

سونگمین با روپوش سفید لابراتوار و صورت ناراحتی که عرق کرده بود وارد دفتر شد.

- مشکلی نداره منشی اوه. متشکرم!!

مینهو، خیره به پسر گوشی رو قطع کرد.

سونگمین بی نهایت آشفته به نظر می‌رسید و مینهو می‌تونست حدس بزنه دوباره چه اتفاقی افتاده.
در اولین قدم اصلا نباید باهاش بحث میکرد‌. یعنی نباید در مورد گزارش حساب شرکت هم چیزی می‌پرسید؟ به چشمای غمگین و شفافش نگاهی انداخت. کمی دست و پاش رو گُم کرد.

هربار با نگاه های مظلومانه و بیچاره‌اش باعث می‌شد لب های لی مینهو بدونِ تکون خوردن و باز شدن دوباره بسته بشن!

اینبار چی؟ رقم بزرگی پول گم شده بود جوری که انگار اصلا وجود نداشته. اگه لو می‌رفت چی؟! رئیس چه بلایی سرش می‌آورد؟ یا سرِ هردوشون.

Office Lust [One Shot]Stories to obsess over. Discover now