♡
بلاخره دوباره اومدم پیش دخترام...
یه فیک جدید با داستان جدید...
امیدوارم مثل فیک قبلی این یکی هم دوسش داشته باشین و حمایت کنین...
ژانر و کاپل رو حتما مطالعه کنین و منتظر رسیدن زمان اپش باشین...
تو مسیج برد هاتون ذخیره کنین تا اعلان اپش براتون بیاد...
در چنل عضو بشین تا اسپویل ها و فیلم و تیزر هاشو حتما ببینین.
[Kookv_life]
...
RAVEN
«بعضی آدم ها قاتل نیستن…
فقط بلدن طوری نگاهت کنن که خودت، خودت رو بکشی.»
سئول هیچوقت اینقدر ساکت نبود.
اوردن اسمش هم ترس داشت.
نه چون خونی ریخته بود…
چون بدون اسلحه آدم میشکست.
میگفتن رئیس مافیاست.
ولی حقیقت؟
اون فقط دنبال یک نفره.
یک نفر با لبخندی آروم...
و چشمهایی که حتی تاریکی شب هم ازش میترسید.
فکر میکرد ذهن آدمها رو بلده.
ولی بعضی ذهنها برای تحلیل شدن ساخته نشدن…
بلکه بجاش تسخیرت میکنن.
و اون؟
اون هیچوقت انتخاب اشتباهی نمیکنه.
اینبار هم نکرد.
فقط مشکل اینه که هیچکدومشون نمیدونن...
اخر این داستان قراره کی بازنده باشه.
RAVEN —
*لبخند شیطانیمو میبینین؟
...
لاویو
🐰🐯
YOU ARE READING
Raven [ ریوِن]
Fanfiction-اینقدر استاکم نکن. -تو مال منی، دردونهی رئیس. ... -دهنت رو باز کن پسر خوب. -...ولم...کن. لبخند گرمی زد و فک پسر زیرش رو محکم تر فشورد. -خوش ندارم حین بوسه همکاری ازت نبینم تهیونگ. چشم هاش رو محکم بست و سعی کرد به تن خسته و کرختش حرکتی بده...وزنش ز...
![Raven [ ریوِن]](https://img.wattpad.com/cover/374870377-64-k740738.jpg)