01

13.2K 805 432
                                        

داستان کلا از دید سوم شخصه.

🚫 این داستان ضعف زیادی داره که در پایان پاک‌نویسی می‌شه... از همین‌جا از شما بابت بد بودن بعضی‌ از کلمات عذرخواهی می‌کنم.

........

- چند روز دیگه تولد پادشاهه؛ بزرگ‌ترین جشنیِ که قصر به‌پا می‌کنه؛ از تموم سرزمین‌ها نماینده می‌فرستند.

با شوق‌وذوق‌ تعریف می‌کرد و یک‌جا بند نمی‌شد، مدام از این‌ور به‌ اون‌ور می‌رفت؛ انگار تولد خودش بود!

- من هم به این میهمانی می‌رم، باید خیلی دیدنی باشه؛ هیجان‌زده‌ام.

انگشت‌های ظریفش رو حصار لب‌هاش قرار داد تا جیغی که از روی خوش‌حالی می‌کشید رو پشت‌شون مخفی کنه.

لحظه‌ای تموم وجود امگا از حسرت لبریز شد؛ اون و برادرش کنار همدیگه نشسته‌بودن و برادرش با چهره‌ای که امگا می‌تونست بفهمه خوش‌حال نیست و مثل خودش حسرت و ناراحتی رو پشت لبخندش پنهان کرده، به تنها دوست‌شون خیره‌شده و به حرف‌هایی که از صبح این‌ دفعه‌ی هزارم بود که تکرار می‌شد، گوش می‌داد.

با اینکه از حرف‌های تکراری رُزی راحت‌نبودن و با حسرت بهش گوش می‌سپردن؛ اما حق کوچک‌ترین اعتراضی رو به خودشون نمی‌دادن، چون اصلاً دوست‌نداشتن تنها دوستی که داشتن از‌شون دل‌خور بشه و شاید برای همیشه ترک‌شون کنه‌.

بدون توجه‌ به غمی که روی قلبش ریشه می‌زد، برای خوش‌حالی دختر ظریف و زیبای روبه‌روش زبونش رو برای حرف‌زدن تکون داد:

+ خیلی واسه‌ی تو خوش‌حالم رُزی؛ مطمئنم قراره خیلی بهت خوش بگذره.

جیمین حرف جونگ‌کوک رو تکرارکرد هرچقدر امگای مومشکی خوب تظاهر می‌کرد، اون بلعکس برادرش عمل می‌کرد؛ حرف‌هاش رو با لحن گرم‌ و‌ کاملاً دوستانه‌ای به‌زبون آورد؛ اما چشم‌های امگای موسپید آینه‌ی روحش‌ بود، و جونگ‌کوک به‌خوبی می‌تونست حسودی و حسرت درونش رو بخونه.

چیزی که رُزی هیچ‌وقت متوجه‌اش نمی‌شد؛ دخترک انگشت‌های دو دستش رو چفت همدیگه کرد، رو به آسمون گفت:

رُز- امیدوارم الهه‌ی ماه این‌ بار خواهشم رو بشنوه و من رو جفت یکی از اون اشراف‌زاده‌های خوش‌چهره بکنه.

با اینکه هیجده‌سالگیش رو همین چند ماه پیش جشن گرفته بود؛ اما هنوز هم خبری از جفتش نبود. این برای امگایی با این حجم از ظرافت و زیبایِی خیره‌کننده‌ یه‌کم عجیب بود؛ البته که ملاک پیداشدن جفت زیبایی نبود؛ اما تفکر جونگ‌کوک همین‌قدر بود‌.

هرچند خود پسرک امگا هم جفتی نداشت؛ اما البته که اون از این وضعیت ناراضی نبود؛ حتی دعا می‌کرد الهه‌ی ماه هیچ‌وقت آلفاش رو سرراهش قرار نده‌.

Cursed Omega [Vkook]Where stories live. Discover now