hiiiiiiiiiiiiiiii
ملی هستم :)))
این اولین فن فیکی هستش که از mha مینویسم برای همین یه پارت طولانی اپ کردم :)))
امیدوارم خوشتون بیاد 💜
شیپ : دکوباکو
( تاپ = ویلن دکو ، باتم = هیرو داینمایت)
هشدار : این فیک ممکن است صحنه و یا کلماتی داشته باشد که مناسب همه نباشد.
" به درد هیچکاری نمیخوری "
"اوی دکو بی کوسه "
" بهتره بمیری نفله بی عرضه "
" تو هیچ وقت نمیتونی قهرمان بشی " ........
تک تک کلماتی که در تمامی جمله هایش استفاده کرده بود در گوشش طنین انداز میشد .
ایزاوا سنسه برگه ی دستش را تکان داد ، نگاهش را از مانیتور بزرگ گرفت :" اون همدست شیگاراکی و مسئول تمام اشوب های اخیره . هیچ کوسه ای نداره ولی از شیگاراکی خطرناک تره "
این اون نیست
باکوگو تصویر روی مانیتور رو با دقت نگاه کرد ، موهای سبز کوتاه ، قد بلند چهارشانه ، دست پر از تتو و زخم...
احساس تهوع باکوگو هر لحظه بیشتر میشد .
مینا دستانش را در هوا تکان داد و با سرخوشی همیشگی اش گفت :" واو به عنوان یه خلافکار زیادی جذاب نیست ؟"
باکوگو چشم غره ای به دختر صورتی رفت . مینا از حالت چهره ی باکوگو ترسید و سرش را پایین انداخت .
کریشیما با نگرانی نگاهی به باکوگو انداخت :" اروم باش پسر ، مینا چیز بدی نگفت ! "
باکوگو "تچی " کرد و نگاهش را از انها گرفت .
ایزاوا سنسه ادامه داد :" اسمش ایزوکو میدوریاست . دو سال پیش ناپدید شده و الان به عنوان یه تبهکار به اسم دکو فعالیت میکنه "
تصویر روی مانیتور ، تصویری از تبهکار دکو که با پوزخند ترسناکی به دوربین خبرنگار خیره شد بود .
این دکویی نبود که باکوگو میشناخت . ایزوکو لبخند زیبا به صورت داشت پر انرژی و دوست داشتنی بود .
با افتادن تصویر دو سال پیش دکو روی مانیتور، باکوگو نفس کشیدن را فراموش کرد .
عکس صورت خندان ایزوکو در دومین دوره ی راهنمایی، یکسال قبل از انکه ناپدید شود.
پرزنت مایک نگاهی به باکوگو انداخت :" باکوگو. اطلاعاتی که قبل از ناپدید شدنش پیدا کردیم ...از قراره معلوم تو میدوریا رو از دوران بچگی میشناختی و حتی به یه مدرسه راهنمایی میرفتین "
YOU ARE READING
MHA YAOI one shots 🔞
FanfictionMy Hero Academia ✨مجموعه ای از وان شات های اسمات از شیپ های محبوب گی :))) فوجوشی/فونداشی های عزیز ضرر نمیکنید .اخطار: ممکنه برخی از پارت ها ( اکثرا) دارای صحنه های خشونت امیز، کلمات نامناسب و... باشد ❌ خلاصه مغز مریضی دارم :))) امیدوارم خوشتون ب...
