1༉

295 45 17
                                        

"تو کی هستی؟"

چانیول با وحشت به پسری که نصف شب تو اتاقش بود نگاه کرد
چشماش مثل توپ بزرگ از حدقه بیرون زده بود حتی نمی تونست چشم از اون پسر برداره
نکنه دزد بود؟ ولی اون که چیزی تو خونه کوچیکش نداشت
و قطعا اگه دزدی هم به خونش میومد یه پولی هم میذاشت و میرفت.

"خودت کی هستی؟ تو اتاق من چیکار میکنی؟"

وات د فاک؟ اتاق من؟
این دیگه کی بود؟ چرا وقتی باید خواب باشه یه دیوونه تو اتاقش پیدا شه.
کائنات حتی نصف شب هم ولش نمیکردن

"ببین من نمیفهمم چی میگی، ولی این خونه و اتاق منه، بهتره زودتر بری تا پلیس خبر نکردم!"

اره همین بود! مطمئن بود که ابهتش اون پسرو میگیره و ازش میترسه و همین الان فرار میکنه
ولی برعکس توقعش بدون هیچ حرفی اون غریبه به پلیس زنگ زد و قیافه گیج چان رو ندید ..

حدود یک ساعتی میشد پلیسا رفته بودن و با توجه به مدارک بهشون گفته بودن هردو مالک این خونن و احتمالا سرشون کلاه رفته و به هردوشون خونه رو فروختن.
ولی هردو مطمئن بودن اینطور نیست و چند سالی بود این خونه رو داشتن و توش زندگی میکردن.

انگار تو یک رقابت تنگا تنگ بودن که هیچکدوم قصد نداشتن نگاه عصبانیش رو از اون یکی برداره و خونه رو ترک کنه.
و البته که نباید ترک میکردن!

دراخر هردو اونها تسلیم شدن و سعی کردن همو نادیده بگیرن .. ولی خب به این اسونیا هم که فکر میکردن نبود.

ꔹꕀꔹꕀꔹꕀꔹꕀꔹꕀꔹꕀꔹ

صبح شده بود و باید میرفت سر کار.
شب قبل با کلی دعوا و بحث قرار شد چان رو کاناپه بخوابه اون پسر غریبه تو اتاقشون

کل شب انقدر فکر کرده بود نتونسته بود چشم رو هم بذاره. چاره ای جز کوتاه اومدن نداشت اونم صاحب خونه بود. شاید اگه باهاش راه میومد میتونست خونشو پس بگیره و اونم بیرون بندازه.

فعلا میخواست بره تو اتاقش، باید باهاش حرف میزد و فقط امیدوار بود دوباره بحثشون نشه چون واقعا حوصله نداشت.

"اهم"
بیدار نشد

"اهممم"
تلاشش بازم بی فایده بود

"یااا بیدار شو با توام"
سعی کرد تکونش بده ولی با لگدی که خورد تو صورتش از درد به خودش پیچید.
مطمئن بود فکش خورد شده و دهنشو باز کنه دندوناش کف دستشن

"یاااا توی عوض .."
با دیدن قیافه کیوت اون پسر حرفش تو دهنش ماسید سرشو از زیر پتو دراورده بود و همراه با خمیازه ای موهاشو تکون میداد.

'کیوته'
این حرفو تو دلش گفت و ناخوداگاه لبخند محوی زد.

"چیه چیکارم داری؟"
با لحن کشیده ای که که معلوم بود تازه از خواب بیدار شده جواب داد.

HeikōTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang