Never click suspicious links
Reminder: Wattpad will never ask for passwords, payment information, or other sensitive account security details.

یادآوری کامل

822 131 169
                                        

اگه پسری یا سنت پایینه یا بی جنبه ای یا دوست نداری نخون لطفا!من این دنیا و اون دنیا مسئولیتی نمیپذیرم.

▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪

تمام ورزشگاه المپیک سئول پر شده بود و تمام افراد حاضر توی سالن لایت استیک هاشون رو تکون میدادن و چشمهاشون رو به استیجی که هنوز تاریک بود دوخته بودن تا بتونن هر چه زود تر اعضای گروه مورد علاقشون رو ببینن.حتی گاهی بعضی از فن ها از شدت هیجانی که داشتن جیغ میکشیدن تا بلکه بتونن انرژیشون رو تخلیه کنن.

اما در طرف دیگه از اون ورزشگاه بزرگ دقیقا زیر استیج بزرگی که از چوب و فلز ساخته شده بود گروه اکسو لباس پوشیده و میکاپ شده توی اتاق انتظار نشسته بودن تا منیجرها صداشون کنن.

چانبک گوشه ی اتاق توی سر و کله ی هم میزدن و سهون پوکر نگاشون میکرد.

چن داشت خودشو برای های نوت هایی که داشت آماده میکرد و شیومین و دی او مشغول حرف زدن بودن.

اما کای...روی صندلی نشسته بود و سرشو توی گوشیش کرده بود داشت عکس هایی رو که دیشب بعد از شام با هم گرفته بودن رو نگاه میکرد.وقتی به عکس بعدی رسید نتونست مثل باقی عکس ها زود ازش رد بشه.

اون خنده...اون خنده چیزی نبود که هر روز بتونه ببینتش!

اون عاشق اون خنده ها بود اما حیف که هرگز سهمی ازشون نداشت...نه که نداشته باشه نه...اما سهمش با بقیه یکی بود و این چیزی نبود که براش خوشایند باشه.

_خب بچه ها...

با صدای کوبیده شدن دست ها به هم و بعد به گوش رسیدن صدای لیدرش سرشو از توی گوشیش در آورد و به جای عکسش اینبار به خودش خیره شد.

"چرا اون همیشه با لی میاد؟"

_چان...بک...میشه بس کنین؟تا یک ربع دیگه اجرا داریم اینقدر موهای همو نکشید گریمورهای بیچاره تازه درستشون کردن...سهون لطفا وقتی رفتیم بالا یکم بیشتر خودتو نشون بده میدونم مقابل دوربین ها راحت نیستی ولی به هر حال سعیتو بکن!

"هه...داره به در میگه دیوار بشنوه!"

بعد از اینکه به هر کدوم از بچه ها یه چیزی گفت نگاهشو به روبرو داد و بالاخره نگاهش با نگاه کای طلاقی پیدا کرد.

انگار که میخواست چیزی بگه اما نمیتونست فقط نگاهش کرد تا اینکه وقتی دی او به کای نزدیک شد و ازش چیزی پرسید کای برای جواب دادن بهش سمتش چرخید و نگاه خیره اشون به هم بریده شد.

نفس عمیقی کشید و بعد از چک کردن تمام چیز هایی که نیاز بود به باقی اعضا گفت که برن و پشت استیج منتظر بمونن تا با شروع کنسرت وارد صحنه بشن.

 complete reminder Stories to obsess over. Discover now