Sign up to join the largest storytelling community
or
طی یک تصمیم انتحاری، من تصمیم گرفتم پرتو رو برگردونم و تا آخر این پاییز، براتون بنویسمش و امیدوارم که اینبار در کنار هم، قصّهشو ببندیم.پس تقدیم و روزتون به نور☀️پینوشت:¹ اگر با این قصّه آشنایی...View all Conversations
Stories by Manelioa
- 4 Published Stories
Nadeleine | پرتوی نور
377
70
7
خلاصهی قصه این است:
« _ چرا نمیفهمی؟! من نمیخوام برم زیر سلطهی کسی. من بتا بودم... من بیست و دو سال مثل ب...
Haven | پناهگاه
421
49
3
- تو رو سپردنت به یه گرگ وحشی... کیم تهیونگ، وحشیترین نظامیِ بازنشستهی این کشوره. به نظرت، میتونی قسر در ب...
تُو تنها متعلّق به منی! | Complet...
103K
12.9K
23
خلاصهی قصه این است:
²⁰¹⁸
«_ اونقدر قویای... که حتی منو هم زمین انداختی... اونم بدون اینکه کار خاصی کنی... ف...