the first and the last

19 8 12
                                        

نگاهی به لباسم انداختم و دامنم را صاف کردم
به چهره ی خالی و بی احساس درون آینه لبخند زدم
جوابم را با لبخند داد
برایش اخم کردم
در جواب برایم اخم کرد
چقدر با تو متفاوت بود
آخر تو تمام کارهایم را وارونه جواب می دادی
سکوت هایم را هرجور که دوست داشتی برای خودت ترجمه می کردی
زمانی که به تو عشق می ورزیدم تنفر جلوی چشمانت را پوشانده بود
روزی به خود آمدی و مرا دوست داشتی...
حداقل وانمود می کردی که دوستم داری!
دستانم را گرفتی اما نفهمیدی که دستم را برای این پس کشیدم که تکه های شکسته ام تورا زخمی نکند...
تویی را که خودت مرا شکانده بودی...
بر سرم فریاد زدی و رفتی
اما تو نمیدانستی که من هنوز عاشقانه دوستت دارم...صبر کن! قرار است این هم وارونه معنا شود؟
پس،با تمام وجودم از تو متنفرم...

i hate youWhere stories live. Discover now